امروز دقیقا یک هفته از تشریف فرمائی قندون به این خانه می گذرد . می شود گفت کاملا با هم کنار آمده ایم و دیگر مشکل چندانی نداریم .
یک مشکل بزرگ من با قندون این بود که تنها توی اطاق نمی ماند و هنگامی که من مراجع داشتم اصرار داشت که او هم توی سالن باشد و بازی کند . وقتی توی اطاق می ماند مدام گریه می کرد و با پنجه هایش سعی می کرد در را باز کند .
من هرچه به ذهنم رسید انجام دادم و مشکل حل نشد .البته مطمئن بودم که زمان این مسئله را حل می کند و به مرور قندون عادت می کند که مدتی تنها تو اطاق بماند . ولی تا آن موقع تکلیف چه بود ؟
خوشبختانه به طور کاملا تصادفی راه حل این مشکل پیدا شد . قضیه این بود که قندون خانم بیش از حد فضول است و حتما باید بداند چه کسی توی سالن نشسته و ما چه کار می کنیم ؟ بنابراین اگر اجازه بدهید پنج دقیقه توی سالن باشد و سر و گوشی اب بدهد و بعد ببریدش توی اطاق دیگر بی قراری نمی کند و راحت توی اطاق می ماند . می خوابد یا بازی می کند .
بی قراری و میو میوی مدام قندون به همین علت بود . بیشتر می خواست بداند توی سالن چه خبر است ؟ وقتی بداند چه کسی آمده دیگر راضی می شود و رضایت می دهد که مدتی توی اطاق بماند .
صاحب اصلی قندون یک سری وسایل او را با خودش آورده بود . وسایلی مثل سبد و برس و جعبه خاک .... من اینها را گذاشت بودم در کمد . دیروز در کمد باز بود و قندون ان وسایل را دید . ناگهان به یاد خانه قبلی و صاحبش افتاد . راه افتاده بود و دنبال انها می گشت و چنان میومیوی غم آلودی می کرد که دل آدم آتش می گرفت . چیزی در حدود یک ساعت غمگین بود و دلش برای آنها تنگ شده بود .
در این هفته قندون خانم دوبار با من به مهمانی رفته است . خواهر من با بچه هایش آمده تهران و من قندون را بردم به خانه پدر و مادرم تا با بچه ها بازی کند . آنجا را خیلی دوست دارد . چون همه پایه بازی کردن هستند و حسابی بازی می کند و دیگر این که آنجا از خانه من خیلی بزرگتر است و می تواند با آخرین قوا آنجا بدود .
هی از این سر سالن بدو بدو می رود این سرش و دوباره روز از نو روزی از نو . خانه من کوچک است و قندون مجبور است مدام ترمز کند ! ولی آنجا باز است و خلاصه انقدر می دود تا خسته شود .
بعد از بازی با عروسک و توپ ٬ قندون دوتا بازی دیگر را خیلی دوست دارد . اول بازی است به نام : همتون رو می خورم ! در این بازی قیافه وحشتناکی به خود می گیرد ( با این که یک وجب قدش است به نظر خودش موجود خیلی ترسناکی است و همه باید از او بترسند ! ) و گوش هایش را می خواباند و ارام ارم به طرز تهدید امیزی به شما نزدیک می شود . اینجور موقع ها باید اظهار ترس کنید و عقب عقب بروید تا قندون خانم با خوشحالی دنبال شما بکند و بازی بعدی اسمش : تو رو خدا من رو نخور است ! در این بازی قندون انگار هیولای وحشتناکی دنبالش کرده باشد با آخرین قوا فرار می کند و شما باید چند قدم دنبال او بروید و یا اگر قایم شده پیدایش کنید تا راضی شود و بی خیال شود . در واقع این باز ها تقلیدی از زندگی واقعی یک حیوان وحشی است که در آن حمله و فرار وجود دارد .
بازی با چراغ قوه لیزری را هم خیلی دوست دارد و دنبال لکه قرمز ان از در و دیوار بالا می رود و فقط مشکل این است که به هیچ عنوان نمی شود لکه نور را گاز گرفت !
و اما عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها !
من یک صندلی چرمی بزرگ دارم که گذاشته ام پشت کامپیوتر . قندون عاشق این صندلی است و هروقت می خواهد بخوابد از این صندلی به عنوان تخت خواب استفاده می کند . مشکل این است که وقتی من می خواهم بشینم پشت کامپیوتر قندون خانم بدو بدو می اید که یالله پاشو ! این جا مال منه !
یک صندلی دیگر هم این کنار هست که جنسش پارچه ای است . منتهی ایشون به خوبی فرق بین صندلی چرمی مدیریتی و صندلی معمولی را می داند ! بنابراین نهایت تلاش خود را می کند تا من را از روی صندلی بلند کند . بعد از مدتی تلاش یا رضایت می دهد و می رود روی صندلی کناری و یا پشت سر من روی صندلی می خوابد و من مجبور می شوم دقیقا روی لبه صندلی بنشینم و پدر کمرم دربیاید تا قندون خانم برای خودش راحت لالا کند .
یک عادت خوب یا بد قندون هم این است که بعد از ساعت نه صبح حوصله اش سر می رود و شما را بیدار می کند .گاهی با پنجول و گاهی هم با لیس زدن و ناز و نوازش ٬ دیروز صبح با حس عجیبی از خواب پریدم و متوجه شدم قندون دقیقا نوک دماغ من را می لیسد !
چند سال پیش دوستی داشتم به نام فریبا ٬ ایشان به تازگی از شر یک طلاق بسیار سخت راحت شده بود و اوضاع روحی چندان مناسبی نداشت . او و همسرش هر دو پزشک متخصص بودند و با هم یک زندگی را ساخته بودند . وضع مالی بسیار خوبی داشتند . اما در جریان طلاق شوهرش با یک سری زرنگی های خیلی زشت موفق شد تمام مال و اموال را از آن خودش بکند . خلاصه از آن خانه چند هزار متری در محمودیه و کلی ملک و اموال هیچ چیزی نصیب فریبا نشد . او مجبور شد در فرشته یک اپارتمان کوچک اجاره کند . من خیلی اوقات پیش او بودم ولی به هرحال اغلب شب ها فریبا تنها بود و این مسئله اذیتش می کرد .
حالا از این قضایا بگذریم . یک شب من و او داشتیم توی کوچه پس کوچه های فرشته قدم می زدیم . دیدیم یک بچه گربه کوچولو روی پیاده رو نشسته و میو میو می کند . اصلا هم از آدمها نمی ترسید . مشخص بود که اهلی بوده و صاحبش رهایش کرده است . من از سوپر مارکت سر کوچه یک کارتن گرفتم و بچه گربه را گذاشتم تویش و بردیمش خانه . فریبا اوایل مخالف بود . اما من اصرار کردم و گفتم بعد از سه روز اگر نخواستی دوباره می گذاریمش سر جای اولش .
اسم این بچه گربه را گذاشتیم لوسی . دردسرتان ندهم . بعد از سه روز دیگر به زور هم نمی توانستید لوسی و فریبا را از هم جدا کنید . کار به آنجا کشید که لوسی با ما شمال هم می آمد !
حقیقت این است که نگهداری یک حیوان خانگی انقدر حس خوبی دارد و به حدی شما را سرگرم می کند که اصلا نمی توانید فکرش را بکنید . واقعا کلی از نیازهای انسان را برآورده می کند . برای مثال انسان همانطور که نیاز به محبت دارد . محبت کردن هم برای انسان یک نیاز است . اما گاهی آدم تنها است و مهم تر از همه محبت کردن به آدم های دیگر اغلب یک چیز مشروط است و به هرحال تابع حد و حدودی است . اما نوازش کردن و محبت به یک گربه یا یک سگ اصلا این قید و بند ها را ندارد . خالص و اصیل و واقعی است .
وقتی کتاب می خوانم یا تلویزیون تماشا می کنم قندون بعد از چند دقیقه به ارامی می اید و بغل آدم می نشیند . نوازش کردنش یک حس عالی به شما می دهد .یا وقتی با او بازی می کنید و غذا خوردنش را تماشا می کنید .
بدیهی است که نگهداری از حیوانات خانگی دردسرهای خاص خودش رادارد . ولی من فکر می کنم هزینه و درسرهای آن خیلی کمتر از منافعش است و اصلا قابل قیاس نیست .
بعضی از مردم عقیده دارند که حیوان کثیف است و ممکن است انسان به واسطه تماس با او مریض بشود . اول از همه در حال حاضر این حیوانات کلی واکسن و مسائل بهداشتی دارند که با انجام آنها خیال شما راحت می شود . دیگر این که حیوانات خیلی تمیزتر از این حرفها هستند . بیماری های مشترک بین انسان و این حیوانات خیلی کم است . اگر مسئله بیماری است مطمئن باشید مهمان هائی که به خانه شما می آیند خیلی الوده تر از این حیوانات هستند . احتمال سرایت بیماری از یک میهمان یا مسافر کنار دستی تاکسی و سوپر دریانی سر کوچه هزاران برابر بیشتر از احتمال سرایت بیماری از یک سگ یا گربه به صاحبش است .
یک حیوان خانگی بهترین دوست برای بچه ها است و بچه ها با نگهداری از آنها کلی چیز مفید یاد می گیرند و مسائلی مانند حس مسئولیت و درک متقابل و....را به بهترین وجهی فرامی گیرند . همانطور که یکی از علائم بد در روانشناسی خشونت با حیوانات در کودکی است .
نگهداری از حیوانات در درمان بیماری هائی مانند اضطراب و افسردگی بسیار موثر است . واقعا به شما توصیه می کنم اگر شرایطش را دارید این کار را انجام بدهید . مخصوصا اگر تنها زندگی می کنید .
جالب است که بدانید در اغلب سفرنامه های قدیمی که مسافرهای خارجی در مورد ایران نوشته اند به رفتار بد مردم ما با حیوانات اشاره شده است . آنها می گویند ایرانی ها با حیوانات خیلی خشن و ظالمانه رفتار می کنند . خوشبختانه حالا وضع از سابق خیلی بهتر شده است . ولی دقت کنید به آموزه های فرهنگی و دینی ما ٬ گزاره هائی مثل : خداوند جهان را برای بشر افریده و انسان اشرف مخلوقات است . و یا نجس بودن حیواناتی مثل سگ که البته بعضی مومنین افراطی معتقدند گربه هم نجس است !
بگذریم . قندون خانم فعلا روی صندلی کناری خوابیده و ظاهرا خبر ندارد تلق و تولوق کیبورد مربوط به پستی راجع به خودش است . شب ها گاهی می اید کنار من می خوابد . دیشب امده بود زیر پتو و خودش را چسبانده بود به من و خرخر می کرد . از رفتارهای گربه می توانید بفهمید که حالش چطور است . گربه ها هنگام لذت و رضایت خرخر می کنند . وقتی شاد و خوب هستند دمشان را بالا می گیرند و راه می روند . اگر جلوی شما به پشت خوابیده باشند جوری که شکم آنها را ببینید حس امنیت و ارامش است و به معنی این است که مطمئن هستند هیچ خطری از جانب شما آنها را تهدید نمی کند .
سگ و گربه هر دو برای نگهداری خوب هستند . من هردوی آنها را داشته ام . گربه قطعا از سگ باهوش تر است . اما استقلال شخصیتی که دارد باعث می شود شما متوجه هوش آنها نشوید . سگ سعی می کند توجه شما را جلب کند و رضایت شما را برآورده کند .برای همین هوش او نمود پیدا می کند و شما به سرعت متوجه هوش بالای او می شوید .
سالها پیش گربه ای در خانه داشتیم به نام ببری که بخاری برقی را روشن می کرد و جلوی آن دراز می کشید ! بابا مدام ما را سرزنش می کرد که چرا بخاری روشن است و هیچ کسی توی اطاق نیست . تا یک روز تصادفی دیدیم ببری خانم با خونسردی رفت جلوی بخاری و با پنجولش کلید آن را زد و جلوی آن خوابید ! بعد از آن مجبور بودیم دوشاخه را از برق بیرون بکشیم . خوشبختانه بلد نبود دوشاخه را به پریز بزند !