تبليغاتX
عقاید یک دلقک
جمعه چهاردهم تیر 1387
 

 

سلام . اول از همه بابت این همه تاخیر ببخشید . هزار بار ببخشید . راستش  درست و حسابی  گرفتارم . بازهم اگر آپ کردن کمی عقب افتاد پیشاپیش معذرت می خواهم . اما بعد :

جوابهای شما به قضیه ماشین رو دیدم . تقریبا همگی خوب بودند . دقت کنید که هدف  از این مثال این بود که بتوانیم از یک نشانه و یا یک رفتار به نتایج بعدی برسیم . البته به شرط و شروطی که الان خدمتتان عرض می کنم :

بسیار خوب . ما یک ماشین داریم که مرد و پسر خانواده در جلو و  مادر و  یکی دوتا فرزند دختر هم در عقب نشسته اند :

در ضمن می دانیم که عموما زن و شوهر در جلو و بچه ها در عقب می نشینند ( یعنی در جامعه ما این حالت بیشتر است ) . بسیار خوب . اول برگردیم به زمان گذشته و شکل راه رفتن زن و شوهر ها در جامعه سنتی ایران :

 الف ـ همیشه شوهر چند قدم جلوتر می رفت و همسرش هم به دنبال او چند قدم عقبتر حرکت می کرد . درست است ؟ البته هنوز هم گاهی اوقات بعضی از زن و شوهر ها همینجوری راه می روند .

 اما چرا ؟

خوب شاید مرد اینجوری می خواهد از همسرش محافظت کند ؟ یعنی او بدین ترتیب می خواهد جلوی خطرات احتمالی و یا مثلا متلک های این و آن به همسرش را بگیرد ؟ منطقی است ؟

نه . به نظر من اینطور نیست . وقتی شما جلوتر راه می روید طبعا از پشت سرتان خبر ندارید ! در واقع اگر قصد محافظت باشد که مرد باید کنار زن یا حتی پشت سرش حرکت کند تا بتواند وظیفه یک بادی گارد ! را بخوبی ایفا کند .

حالا یک الگوی دیگر از جامعه گذشته و سنتی ایران :

همیشه ارباب یا خان جلو می رفت و نوکرها هم پشت سرش ( با چند قدم فاصله ) حرکت می کردند .

حالا می شود با احتمال نسبتا بالا گفت که جلوتر رفتن مرد از زن دقیقا دلالت بر تبعیض جنسیتی است . مرد از زن برتر است و لاجرم جلو تر تشریف می برند !!

درست ؟ تصور نمی کنم شما با تعمیم این موضوع به آن ماشین کذائی مخالف باشید .  اما باز نمی توانیم به این راحتی نتیجه گیری کنیم و بگوئیم هر مردی که همسر و دخترانش در پشت ماشین می نشینند چنین طرز تفکری دارد . ما نیاز به یک سری دلایل دیگر داریم که فرض ما را تایید کنند :

فرض کنید که ما  این خانواده را تعقیب می کنیم و حالا :

 ــ اگر این خانواده در حال پیاده روی هم همچنان به حالت مردها جلو و خانم ها عقب حرکت می کنند بدون شک فرض تبعیض جنسیتی تایید می شود .

ــ یک نکته ظریفتر . مرد خانواده همسرش را چگونه صدا می کند ؟

 تابلو ترین و شدیدترین نشانه های تبعیض جنسیتی این کلمات هستند :

ضعیفه ! ( قبلا رایج بود ) ــ مادر حسن یا اصغر ( یا هر اسم دیگری )ــ مادر بچه ها ــ منزل ! ــ و....چیزهای مشابه .

حالا کمی ظریفتر . البته ممکن است داد خیلی از شما دربیاید که اینطور نیست . اما اگر اقائی همسرش را -- خانم--- صدا کند هم به نوعی در همین خانواده است البته به طور استتار شده و کمرنگ تر .

در واقع هر نوع خطابی که به جنسیت اشاره می کند هم همینطور  . مثلا جناب شوهر می گوید خانم بیا اینجا . ( چرا اسمش را نمی گوید ؟ گیرم کلمات محبت آمیز مثل عزیزم و ..پیشکش ! )

به طرز صحبت کردن بعضی از اقایان دقت کنید : دیشب خانم بچه ها را برده بودم فلان جا....( یعنی خانم و بچه ها در یک سطح و طبقه قرار می گیرند )

خوب من حدس می زنم بعضی از شما بگوئید این دیگر اغراق امیز است . خیلی ها می گویند خانم بچه ها...

خوب نکته در یک واو کوچولو است که به طور اتوماتیک از جمله حذف می شود . شکل درست این است : دیشب خانم ـ و ـ بچه ها را برده بودم....یا حتی بهتر از آن : دیشب با خانمم بچه ها را برده بودیم...( گیریم به هر دلیلی او نمی خواهد نام همسرش را بگوید )

باری . آن چه خواندید در واقع یک نگاه سطحی و سرسری به بحث نشانه شناسی و تعبیر رفتار و جملات به عنوان نشانه بود . در واقع ما از یک رفتار توانستیم به یک سری نتایج دیگر دست پیدا کنیم .هرچند  بحث بالا یک تحلیل روان کاوانه نبود . اما نشانه شناسی و بحث سمبل ها زیربنای روان کاوی هستند و همیشه یک روان کاو از یک سری نشانه های به ظاهر بی ربط به عمق و مسائل زیربنائی دست پیدا می کند . حالا یک مثال جالب از فروید :

فروید روزی در حال مشاهده بازی کردن نوه  دوساله اش بود و به نتیجه جالبی رسید :

 این بچه دوساله هر وقت مادرش از خانه بیرون می رفت یک قرقره نخ را بر می داشت و یک سرنخ را به دست می گرفت و قرقره را به سمت دیگری پرتاب می کرد و می گفت : برو

بعد نخ را می کشید و قرقره به سمت او بر می گشت و حالا می گفت : این جاست !

و بارها و بارها همین بازی را تکرار می کرد .

تحلیل فروید به طور خیلی خلاصه این بود :

کودک با این بازی در واقع می خواهد نقش انفعالی و عدم توانائی خویش را در مورد حضور و غیاب مادرش جبران کند . مادر بنا به هر دلیلی در ساعاتی از روز پیش بچه دوساله اش نیست و بچه هم نمی تواند کاری انجام بدهد :

اما کودک با این بازی در واقع خود را در حکم یک قادر و توانای مطلق ( در رابطه با مادرش ) می پندارد . قرقره ( البته به طور ناهشیار ) سمبلی از مادرش است و حالا او با حرکت اول و پرتاب قرقره شرایط غیاب و عدم حضور مادرش را بازسازی می کند . یعنی مادر نیست . و سپس نخ را می کشد و قرقره به سمت او بر می گردد ( یعنی حالا مامان اومد ) در واقع : من هر وقت دلم خواست با یک اشاره مامان رو بر می گردونم !

دقت کنید که این موضوع پیچیده تر از این حرفها است . و من خیلی ساده و کلی قضیه را تعریف کردم . اما به هرحال مثال خوبی از بحث نشانه شناسی در روان کاوی بود ..

 

 

پی نوشت : این همه خودداری . این همه صبر و تحمل . دیگر نمی توانم . چقدر می شود ساکت ماند ؟!  فقط یک سطر ! نه ! دو سه سطر می نویسم ! چون دیگه کارد به استخونم رسیده ! 

 خدایا یک بار نشد محض رضای خدا من به این اینترنت کوفتی وصل بشم و فوری پیغام میاد که شما چهار تا ای میل جدید دارید ! شش تا دارید ! اصلا خیلی ای میل جدید دارید !

من بدبخت هم بالاخره آدمم دیگه ! مجبورم برم ای میل هام رو چک کنم . بعدش مثل هر روز و طبق معمول می بینم که بله ! مثل از هر ده تا ای میل جدید !  نه تاش مربوط به این سایت های فلان فلان شده است که با یک فونت قرمز درشت ! نوشته میترا خوشگله یا اصغر سگ سبیل شما رو دعوت کرده به اینجا !  لطفا دکمه اره ! رو کلیک کنید و بعدش هم هزار تا فرم پر کنید تا شما هم عضو سایت ما بشوید !! 

من نمی دونم روی چه حسابی . آخه واقعا چه لطفی داره برای ملت که حالا یک موجودی مثل من فلک زده رو به زور  بکشونند عضو  اون سایت درپیت بکنند . هر چند وقت هم یک جورش مد میشه . یک مدت قضیه کتاب بود !!  شما چه کتابهائی دوست دارید ؟ پنج تا به ترتیب اولویت نام ببرید و بعدش ممکنه چند نفر دیگه هم سلیقه شما رو داشته باشند و بعدش رفیق می شید و اصلا خدا رو چه دیدی ؟ فقط فکر کن که چه شانس هائی در انتظارته ؟!!

خوب . البته سلیقه من توی کتاب از هزار سال پیش تا حالا هیچ تغییری نکرده ! : تفسیر المیزان جلد یک . تفسیر المیزان جلد دو . تفسیر المیزان جلد سه . تفسیر المیزان جلد چهار . تفسیر المیزان جلد پنج . یکی هم محض احتیاط . تفسیر المیزان جلد شش !! 

فقط راستش من هیچ وقت نتونستم تفسیر المیزان رو به زبان اصلیش یعنی انگلیسی بخونم و مجبور بودم همیشه ترجمه فارسی رو بخونم !

خوب امیدوارم دوستان اهل فضل و مطالعه روشنفکری که عضو اون سایته هستند بعد از این توضیح کوتاه دیگه دست از سر من بدبخت مادر مرده بردارند !!! 

حالا مدل جدیدش که تقریبا یکی دوهفته ای هست داره دهن من رو...ببخشید . منظورم اینه که مصدع اوقات من شده این یکیه :

 ایا به نظر شما عشق در همان نگاه اول ایجاد می شود ؟ بله یا نه ؟ چرا ؟ شما هم مثل  دویست و شصت ملیون و صد و سی و چهار هزار و پانصد و نود و سه نفر دیگر به این سئوال پاسخ دهید و بعدش دیگه برو حالش رو ببر ! ( لطفا قبل یا بعد از پاسخ به سئوال این صد تا فرم را پر کنید ! )

شما رو به جون اون مادرتون ! رحم کنید ! خواهش می کنم !  من بدبخت بیچاره رو فراموش کنید !  اصلا حیف شما نیست ؟ چرا به جای من سراغ یک آدم حسابی نمی روید ؟ قربونت برم ! با من دوست نشو ! برات حرف در میارن ! اصلا در شان شما نیست ! این سایت های دوست یابی یا دشمن یابی یا هرچی که هست رو واقعا جدی بگیرین ! یعنی همینجوری برای هر کس و ناکسی مثل من اینوایت ؟! نفرستید ! این یک التماس ! یک خواهش است !

حالا یکی دیگه که واقعا  نمی دونم از کدوم گوری برای من ای میل هایش میاد . یک صفحه باز میشه توش عکس یک سری دختر مختر و خانم مانم هست ! بعدش نوشته اقای فلانی این درو دافی که می بینید ( البته خارجی نوشته من دارم برای شما ترجمه اش رو می گم ! ) شرایطشون با شما جوره ! همه رقم به هم میائید ! فقط بیا این هزار تا فرم رو پر کن تا بعدش ای میل های اینها رو بهت بدیم و دیگه داداش ببینیم چی کار می کنی ! انشالله ما رو هم روسفید می کنی !

بعدش عکسها رو ببین . خداوند رحمان و رحیم ! حالا عکسها هیچی . سن و سال از پونزده ساله هست تا پنجاه و یک ساله !  بعدش محل سکونت . شکر خدا این یکی رو واقعا درست و منطقی نوشته اند ! از کره شمالی  هست تا آریزونای جنوبی !! تنها نقطه اشتراکی که میشه بین من مادر مرده و این خانمها پیدا کرد اینه که همگی ساکن کره زمین هستیم ! البته این قضیه حتما استثنائاتی هم داره ! یعنی فکر کنم اون خانمه ایرانیه که سوت شد رفت فضا ( اسمش یادم نیست ! ) حتما یکی از این استثناهاست !

بعدشم دیگه هیتلر مرد و نژاد پرستی و این حرفها هم نیست ! زرد پوست هست ! سرخ پوست هست ! سیاه ! سفید ! شطرنجی ! رنگ های شاد و مخصوص تابستان ! از این نژادهای خاصی که مهندسین ژنتیک توی ازمایشگاه تولید می کنند هم چند تائی هست !

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سهیل  | 

شنبه هشتم تیر 1387

 

سلام . قرار بود دیشب  بقیه مکتب فروید را با هم ادامه بدهیم . من هم شروع کردم و  چند سطری هم نوشتم . بعد دیدم دست و دلم  به کار نمی رود . به جایش این پست را زنگ تفریح !! حساب کنید . همینطور تکه تکه یک چیزهائی می نویسم ....

 

  ـــ یکی از روان شناسانی که معاصر فروید و بسیار معروف هم هست . می گوید من تحصیلاتم را در آمریکا به پایان رساندم و فقط برای دیدن فروید یک مسافرت طولانی به اروپا کردم و نهایتا موفق شدم اجازه ملاقات او را بگیرم

من آن زمان نسبتا جوان بودم . وقتی وارد اتاق فروید شدم او پشت میزش نشسته بود . من خودم را معرفی کردم و روی یک صندلی در برابر فروید نشستم . او هم همینطوری با آن نگاه نافذش بدون این که یک کلمه حرف بزند به من خیره شده بود . من رفته رفته مضطرب شدم و در ذهنم دنبال سوژه ای می گشتم تا با حرف زدن این سکوت ازار دهنده را بشکنم . صرفا برای این که حرفی زده باشم گفتم توی راه هنگامی که سوار تراموا بودم یک بچه حاضر نمی شد روی صندلی بنشیند و هرجائی که مادرش به او پیشنهاد می کرد قبول نمی کرد و می گفت آن جا کثیف است ...

فروید به من این چنین پاسخ داد :  ایا آن بچه خودت بودی ؟!!

چنان شد که انگار کسی سیلی محکمی به من زده باشد . دیگر هیچ کدام حرفی نزدیم . من نا امیدانه سعی می کردم بفهمم او چگونه به چنین تشخیص دقیقی رسید ؟ از کجا فهمید که من تمام کودکی ام را درگیر چنین وسواسی بوده ام ؟....

ــــ  پس از به قدرت رسیدن هیتلر اوضاع برای فروید که یهودی هم بود بسیار سخت شد . او توانست به طرزی معجزه آسا از المان به انگلیس بگریزد . نازی ها یک جشن مفصل کتاب سوزان گرفتند و دکتر گوبلز وزیر تبلیغات دولت نازی هنگامی که می خواست مشعل را به توده کتابهای فروید نزدیک کند چنین نطق کرد :

 نه به ستایش زندگی غریزی که روح را نابود می کند ! بلکه به شرافت روح انسان ! به شرافت روحی که افریده خداوند است !  من  به نام انسانیت  نوشته های مکتب زیگموند فروید را به شعله های آتش می سپارم !

فرید پس از شنیدن ماجرا چنین اظهار نظر کرد : خوب واقعا باعث امیدواری است ! بشریت انصافا پیشرفت کرده است ! چون اگر در قرون وسطی بودم خودم را می سوزاندند . اما حالا فقط کتاب هایم را می سوزانند !

ــ اثار منتشر شده فروید شامل یک مجموعه بیست و چهار جلدی است به همراه مقدار زیادی از نامه ها و سخنرانی هایش که یک مجموعه چندین هزار صفحه ای را تشکیل می دهند .اما این همه اثار فروید نیست . شاید کمتر کسی از شما بداند که در  کتابخانه کنگره آمریکا در شهر  واشنگیتن قسمتی به نام ارشیو فروید هست که همچون اسرار درجه یک امنیتی به شدت محافظت می شود و تا به حال حتی یک نفر اجازه نداشته به آنها نگاهی بیندازد . مگر آنها چه هستند که باید همیشه مخفی و دور از دسترس بمانند ؟ کسی نمی داند....

ــ در نظرات و کامنت های شما صحبت از نرمال بودن و انسان نرمال هست . توجه کنید که مطلقا هدف از روانکاوی نرمال کردن یک بیمار  یا به اصطلاح انسان  غیرنرمال  نیست .

هرچند دیگر مکاتب روان شناسی همه سعی شان بر این است که یک بیمار را تبدیل به انسان نرمال بکنند . اما روانکاوی هدفی دیگر دارد :

در روانکاوی هدف ایجاد کردن بیشترین تفاوت و اختلاف بین بیمار و دیگر افرادجامعه است . روانکاوی او را تبدیل به خودش می کند . کسی که شبیه به هیچ کس نیست....

ـــ خوب . حالا یک نمونه از نگاه و بینش  روانکاوانه برای مثال :

 حتما بارها شاهد این صحنه بوده اید : یک تصادف جزئی بین دو ماشین و بعد راننده هائی که همدیگر را به قصد کشت کتک می زنند ..

قبلا گفته بودم که در روانکاوی همه چیز سمبلیک و هرچیزی نشانه چیزی دیگر است . راننده در ماشین خود را در محیطی کوچک و امن احساس می کند و در ناهشیار او امن ترین و بهترین جای جهان هم رحم مادر است . همان جائی که وقتی از آن بیرون آمد و به جهان واقعی پا گذاشت رنج ها و درد هایش هم شروع شد .

سوژه گسترش می یابد و به نوعی اتومبیل برای او مانند مادر است . هرگونه تماس یا اسیبی که در اثر تصادف به ماشین او وارد اید چنین راننده ای را وادار به یک واکنش غیر منطقی و بسیار افراطی خواهد کرد .

جالب است که این موضوع از طرف دیگری هم تایید می شود . ماشین های قدیمی را یادتان هست که اکثرا دراز و دارای لبه های تیز بودند ؟بدنه های محکم و سپرهای بزرگ نهایتا  قیافه های خصمانه و جنگجویانه ای هم داشتند . به نوعی تداعی کننده قدرت و سرعت و توانائی . کلا قیافه مردانه ای داشتند .

حالا به ماشین های جدید نگاهی بکنید . به نظر شما بیشتر شبیه به یک زن نیستند ؟ ظریف و زیبا و اسیب پذیر ! هرچند مسائل آیرودینامیک در طراحی بدنه ماشین های جدید نقشی تعیین کننده دارد . اما به هرحال ماشین های معمولی از لحاظ قیافه و مشخصات بیشتر تداعی کننده یک زن هستند . بدنه های شیک و زیبا و بدون لبه ها و چهارگوش های هندسی . همه چیز منحنی است . مثل انحناهای هوس انگیز اندام یک زن ....

یک سئوال هم در پایان دارم . نر و ماده بودن ماشین ها را فراموش  کنید و حالا این مسئله را تحلیل کنید :

بعضی از خانواده ها (  شاید مذهبی ها بیشتر  ) مرد و یک پسر خانواده در جلو می نشینند و زن خانواده به اتفاق دخترش در عقب ماشین هستند . اما در صورتی که در حالت عادی اکثرا زن و شوهر در جلوی ماشین کنار هم می نشینند و بچه ها در عقب ....

چرا بعضی از خانواده ها مرد و پسر در جلو و زن و دختر در عقب ماشین هستند ؟ تحلیل شما چیست ؟

اگر پاسخی به ذهنتان رسید آن را در نظرات بنویسید .

پی نوشت : سئوالهای که در کامنت های قبلی هست که هنوز پاسخ نداده ام  . بابت تاخیر من را ببخشید . به همگی جواب میدم . ممنون . 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سهیل  | 

چهارشنبه پنجم تیر 1387
 

بسیار خوب . حالا نوبت یکی دیگر از مفاهیم بنیادی مکتب فروید است . یعنی سه  سطح از هشیاری  : 

ــ هشیار   conscios

ـ نیمه هشیار   preconscious

ـ نا هشیار   unconscious

ــ هشیار : شامل تمام چیزهائی است که در یک لحظه معین . مثلا همین الان درباره آنها آگاهی داریم . الان تو داری این پست رو می خونی . شاید یک لیوان چائی کنار دستت باشه . صدای بوق ماشین یا هر صدای دیگری هم از پنجره به گوش تو می رسه . هرچی که الان توی ذهنت هست و بهش فکر می کنی یا احساس می کنی یعنی هشیار

ــ نیمه هشیار :  شامل همه مواردی است که الان بهش فکر نمی کنی اما با کمی سعی کردن می تونی به یاد بیاوری . مثلا دیروز ظهر چی خوردی . آخرین باری که مهمونی رفتی کی بود . شماره شناسنامه ات و.....هرچیزی که می تونی به یاد بیاوری . این یعنی نیمه هشیار ..

ــ ناهشیار :  قسمتی از ذهن است که نه تنها نمی توانید به یاد بیاورید . بلکه اصولا از وجودش هم خبر ندارید . به علاوه کلی غرایز و انگیزه های عجیب و باور نکردنی . ثانیه به ثانیه زندگی شما در ناهشیار ثبت شده است . خاطرات سرکوب شده . هر چیزی که فکرش را بکنید . ثانیه به ثانیه دردی که هنگام متولد شدن کشیده اید . از همان ثانیه صفر تا همین الان . چیزهای شرم آور . خاطراتی از اعمالی که قبلا مرتکب شده اید و بنا به دلایلی سرکوب شده و به درون ناهشیار رفته است . غرایز . انگیزه های بدوی . چیزهای تیره . سیاه . ترسناک و صد البته خطرناک ...این یعنی ناهشیار . سایه تاریکی که همیشه دنبال ما است ..

ناهشیار یکی از مهمترین مفاهیم فرویدی است و تمام مکتب فروید بر روی این ستون اصلی بنا شده است . یعنی ناهشیار .

خوب . حالا ربط این سه سطح به اید و اگو و سوپر اگو چیست ؟

یک کوه یخ را تصور کنید . قسمت کوچکی بیرون از سطح اب است . و بیشترش زیر اب . حالا اگر این کوه یخ به سه قسمت نامساوی تقسیم شود . یعنی یک قسمت اید و یک قسمت اگو و یک قسمت سوپر اگو  که مجموعا شد سه قسمت . هرچه از این کوه یخ که زیر اب است در قلمرو ناهشیار و هرچه بیرون اب است در قسمت هشیار تصور کنید :

قسمت بزرگتر همان اید است که کلا زیر اب است . پس اید یا نهاد به کلی در ناهشیار است .

من یا اگو در قسمت بالائی کوه یخ است . قسمتی از آن زیر اب ( یعنی در ناهشیار ) و قسمت اعظمش هم بالای آب است ( یعنی در هشیار )

سوپر اگو هم به همچنین . قسمتی از آن زیر اب ( نا هشیار ) و قسمت کوچکی روی اب است ( در هشیار )

 و اما نیمه هشیار کجاست ؟ قسمتی که دقیقا زیر سطح اب است . یک نوار باریک و جزئی می شود نیمه هشیار .

خوب لابد این سئوال برای شما پیش می اید که چگونه ممکن است قسمتی از  سوپراگو در هشیار باشد و قسمتی در ناهشیار ( فعلا با نیمه هشیار کاری نداریم ) . یا اگو چگونه ممکن است یک قسمت ناهشیار هم داشته باشد ؟

جواب این سئوال نیاز به این دارد که ابتدا نیروی محرکه کل سیستم را بشناسیم . این مکانیسم . هرچه که هست چگونه کار می کند ؟ بنزین این ماشین چیست ؟

غرایز : نیروهای سوق دهنده شخصیت :

بدن انسان یک سری احتیاجات مثل غذا و اب و تنفس و... دارد . وقتی بدن به چیزی مثل غذا نیاز پیدا می کند . این به نوعی یک عدم تعادل است . این عدم تعادل توسط ذهن به صورت میل به غذا تبدیل می شود . یعنی یک نیاز بدنی به یک حالت ذهنی مثل میل به غذا تبدیل شده است .

این نیازها تکراری هستند . شما در ساعات مختلفی از روز گرسنه می شوید و با غذا خوردن میل هم از بین می رود تا دفعه بعد که تعادل بدن از نظر مواد غذائی به هم بخورد .

بدین ترتیب قسمتی از انرژی روانی روی میل به غذا خوردن سرمایه گذاری می شود ( در یک زمان خاص ) فرض کنید در بدن شما ۱۰۰ واحد انرژی روانی هست . اگر گرسنگی ۸۰ واحد از این انرژی روانی را به خود اختصاص دهد برای چیزهای دیگر مثل میل جنسی بیست واحد دیگر باقی می ماند و نه بیشتر . برای همین شما امکان ندارد هم خیلی گرسنه باشید و هم خیلی نیاز به جنس مخالف داشته باشید . مقدار انرژی روانی محدود است . وقتی غذا خوردید و سیر شدید آن هشتاد واحد آزاد می شود و می رود سراغ چیز دیگری . مثلا حالا ممکن است میل جنسی تمام ۱۰۰ واحد را به خودش اختصاص دهد .

باری . فروید غرایز را در دوطبقه گروه بندی کرد :

 اول غرایز زندگی : که شامل تمام غرائزی است که  صرف اعمالی مثل غذا خوردن و ارضای نیازهای فیزیولوژیک دیگر مثل اب و تنفس و..علی الخصوص مسائل جنسی که نهایتا هدف تمام این غرایز کمک به بقای فرد و همچنین بقای نوع است .

دوم غرایز مرگ : هدف این غرایز نابودگری است . مهمترین این غرایز سایق پرخاشگری است .

انرژی روانی که توسط غرایز زندگی آشکار می شود لیبیدو نام دارد که یک اصطلاح خاص این مکتب است . مثلا اگر شما هم کلاس خودتان را دوست داشته باشید بدین معنا است که لیبیدو شما به سمت او نیروگذاری شده است .

از سوی دیگر به نظر فروید زیربنای تمام غرایز زندگی میل جنسی است . منتهی این فقط یک زیربنا است  . یک مثال از شیمی : فرمول قند یا گلوکوز که یادتان هست . مولکول الکل هم در بدن می شکند و نهایتا به قند تبدیل می شود . میل جنسی از نظر فروید هم همین است . میل شما به یادگرفتن یک هنر اگر تجزیه شود نهایتا معلوم می شود که ذاتا همان میل جنسی است .

خوب . حالا این غرایز زندگی و مرگ و همه این چیزهائی که گفتم در کدام قسمت هستند ؟ در نهاد . یا همان اید . همه اینها از آنجا سرچشمه می گیرند و نیروی محرکه این موتور در نهاد است .

حالا یک اصل بسیار مهم دیگر باقی مانده است . یعنی دفاع های روانی . این کلید نهائی است. به شما می گوید چرا بعضی از احساسات و خاطرات به ناهشیار تبعید می شوند . چطور نهاد روی تک تک ثانیه های عمر ما تاثیر می گذرد . علت اصلی تمام رفتارهای ما نهاد است . اید یا همان نهاد صاحب اصلی این سیرک است . بدین ترتیب بحث جبر و اختیار رنگ دیگری می گیرد .

 

 

پی نوشت : زیگموند فروید که همواره مورد لعن و نفرین خیلی از جماعت اخلاق گرا و مذهبی و...قرار گرفته است واقعا فقط قربانی سوتفاهم و عدم فهم عوام شد .فروید  هیچ وقت و هیچ جا از ازادی های جنسی حمایت نکرد . همواره مخالف سرسخت ازادی های بی انتها بود . همیشه مدافع اخلاق انسانی بود . هیچ وقت و هیچ جا در کل زندگی اش دچار انحراف و لغزش های رایج نشد . بسیار زندگی سختی داشت . در زندگی زجر فراوان برد . زیگموند فروید هرچه که بود . یکی از سه شخصیت بسیار تاثیر گذار در دنیای مدرن است . زیگموند فروید به همراه داروین و گالیله (این آخری توهم مرکز دنیا بودن زمین را باطل کرد )

پی نوشت : سادگی اصول مکتب فروید نباید شما را به اشتباه بیندازد . مکتب فروید علی رغم سادگی ظاهری بسیار پیچیده و مشکل است . یک علت بزرگ برای این که بسیاری از روان شناسان محترم سنگ مکاتب دیگر را به سینه می زنند همین است . یعنی مکتب فروید برای آنها کمی سخت است !!

پی نوشت :  یک پست عالی که به شدت توصیه می کنم بخوانیدش . من هنگامی که دستنوشته های این پست را خواندم واقعا به نظرم یک شاهکار بود . بروید به وبلاگ شب گیر ( مهرداد ) انتهای لینک های همین وبلاگ . و اخرین پست او را بخوانید که چیزی نیست جز :

زندان اوین به روایت مهرداد .

نکته جالب در این پست واقعی بودن است . این تخیل نیست . صرفا قدرت قلم یک نویسنده خوب نیست .  گزارش قسمتی از زندگی یک انسان است . تجربه محض و واقعیت محض  و صد البته فوق العاده قوی و تاثیر گذار ...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سهیل  | 

دوشنبه سوم تیر 1387
 

هنگامی که نوزاد به دنیا می اید . از یک محیط امن و گرم و نرم که هیچ وقت در آن گرسنه نمی شد یا حس دردناک دیگری را تجربه نمی کرد . یعنی از رحم مادر به دنیای خشن و سرد و پر از مخاطره واقعی پا می گذارد .

تمام ذهن کودک در آن مرحله از جنس و نوعی است که به آن می گوئیم نهاد یا (   id)

. نهاد مملو از انگیزه های بدوی است . امیال زیستی ابتدائی مثل گرسنگی و میل جنسی با ماهیتی خشن و درنده خوی . خیلی فراتر از آن چه می توانید تصور کنید در نهاد وجود دارد .

نهاد را با چیز دیگری اشتباه نگیرید . هرچند گفتیم ذهن . اما نهاد قادر به تفکر و برنامه ریزی نیست . نهاد به شدت خودخواه . خرد ناپذیر و غیر منطقی است . او هیچ گونه تماسی با واقعیت ندارد . یک نوزاد سه چهار ماهه دقیقا سمبل نهاد است . او هنوز هیچ چیز دیگری جز نهاد نیست..

 نوزاد به محض احساس گرسنگی گریه می کند . به محض این که پوشکش دیر عوض شود گریه می کند . به هیچ وجه قادر به صبر کردن نیست . به هیچ وجه نمی تواند خودش نیازهای خودش را برطرف کند . فقط کسب لذت و اجتناب از درد را می شناسد . این یعنی نهاد و فقط نهاد . خودخواه . خرد ناپذیر و غیرمنطقی ..

به مرور زمان و به تدریج . والدین شروع به تربیت کودک می کنند . این کار را بکن . این کار را نکن . باید بروی توالت . به این دست نزن جیزززه . ....

اگر نهاد را مشابه یک توده خمیری . مثل خمیر نان بدانیم . رفته رفته یک تکه از آن جدا می شود به نام : من برتر یا (     super ego)

من برتر حاوی تمامی امر و نهی های والدین است . از همان نهی کردن های مادر شروع می شود تا رفته رفته برسد به قوانین اجتماعی و مذهبی و هر آن چه قید امری دارند . مثل گناه بد است . دزدی بد است . خیس کردن فرش بد است و....هزاران هزار  پند و دستور اخلاقی دیگر . همه اینها در من برتر است .

من برتر هم کاملا غیر منطقی است و هیچ تماسی با واقعیت ندارد .

پس حالا دو تکه و دو قسمت داریم . اولی نهاد است و دومی من برتر .

شاید بتوان گفت من برتر چیزی شبیه به وجدان است . اما نه دقیقا ( وجدان کارکرد من برتر هشیار است ) مفهوم ناهشیار و ..در آینده مشخص می کنم .

نهاد می خواهد نیازهای خودش را رفع کند . اما من برتر نمی گذارد . حالا نوبت قسمت سوم است . یعنی من یا ( ego )

من بر عکس دو قسمت دیگر . کاملا منطقی و متفکر و چاره گشا است . این همان قسمتی از ذهن شما است که فکر می کند و راه حل پیشنهاد می کند .

نهاد چیزی را می خواهد . مثلا میل جنسی .  من برتر هم کاملا مخالف است و می گوید این کار گناه است . من یک راه حل میانه پیشنهاد می کند . فرض کنید ازدواج . یعنی تمام سعی من این است که  خواسته های نهاد را بر آورده کند البته بدون این که من برتر را نادیده بگیرد .

در واقع وظیفه من ارضای تکانه های نهاد به طریقه جامعه پسند است . مثلا سعی می کند گرسنگی را با خریدن غدا رفع کند نه از راه دزدی . او بین نهاد و من برتر میانجگری می کند :

در یک مثال طنز آمیز . من را به تاجری تشبیه کرده اند که می کوشد میان یک ملوان بی نزاکت و یک پیردختر خشکه مقدس صلح و آشتی برقرار کند...

دقت کنید که این ها تعاریف کلی و سرسری از این سه قسمت بنیادی ذهن انسان بود . یعنی نهاد و من و من برتر .

هنوز نیاز به دانستن دو سه مفهوم بنیادی دیگر دارید . یعنی سطوح کارکرد ذهن . هشیار و نیمه هشیار و ناهشیار .

در پست بعد مفاهیم بالا را کامل می کنیم . و  کم کم وارد قسمتهای جالب و جذاب مکتب فروید خواهیم شد  . مخصوصا  این حرف جنجالی فروید :

شما هیچ وقت از دلایل کارهائی که می کنید خبر ندارید..!!

 

پی نوشت :  در واقع من از صفر شروع کردم .  اجازه بدهید با هم جلو برویم . ممکن است کمی طول بکشد . اما ارزشش را دارد . فعلا سه مفهوم من و من برتر و نهاد را یاد بگیرید ...

  

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سهیل  | 

شنبه یکم تیر 1387
 

واقعا خیلی مسافرت خوبی بود !!  یکی دو روز رفتم خارج ٬  و یک هوائی هم خوردیم . ولی نشد که از اینترنت کلا دور باشم . چون این در و داف خارجی همه شون لب تاپ دارن و اونهائی که ندارن هم خودشون لب تاپن !  منم که دست خودم نیست . همینجوری خود به خود کانکت می شدم !! 

از این حرفها که بگذریم . اول از همه کلیدهائی که در مورد تشخیص بیماری روانی به شما قول داده بودم :

ــ صرف نظر از نوع و تشخیص بیماری . همه شما می دانید که اصولا بیماری روانی از روی رفتار غیرنرمال مشخص می شود . اما چیزی که در آن مشکل دارید اشتباه در   در نرمال یا غیر نرمال بودن رفتار است .( منظور از رفتار یعنی  هرچیزی از حرف زدن گرفته تا نوشتن و.....)

اگر رفتار غیرنرمال و مرضی را به عنوان اعمال بی دلیل و غیرمنطقی بدانیم نیز  اشتباه است . تقریبا نود درصد بیمارهای روانی برای رفتار خود دلایل منطقی دارند . طرف مدام در حال شستن دستانش است . و به شما   می گوید که بهداشت اولین شرط سلامتی است !  یا همیشه در حال جستجوی دزدان در خانه اش است . می گوید که جامعه نا امن شده و... پس دلیل و علت رفتار نباید شما را به اشتباه بیندازد ..

ـ این که رفتار غیرنرمال از چه کسی سر زده هم چندان نمی تواند سرنخ خوبی باشد .

ــ کلید اصلی این است : شما متوجه یک رفتار غیر طبیعی می شوید . از کجا می شود فهمید طرف بیمار است یا خیر ؟ نکته اصلی این است :  تکرار و کمیت رفتار

مثال : این که من یک لیوان را بکوبم به دیوار و بشکنم  یک رفتار غیرطبیعی است . اما می تواند فقط به خاطر یک عصبانیت یا خشم لحظه ای باشد و هنوز هیچ دلیلی برای بیماری روانی نیست .  اما اگر هر روز ده تا لیوان بشکنم دلیل محکمی برای یک مشکل روانی است . یعنی زمان و تعداد تکرار یک رفتار در اینجا نقش کلیدی دارد ...

در ضمن این را هم به خاطر داشته باشید که بسیاری از رفتارهای غیرطبیعی فقط نشانه هستند . هربیماری روانی دارای  یک سری عوارض و نشانه های مختلف است . نشانه بیماری را با خود بیماری اشتباه نگیرید .

در عین حال همیشه هم اینطور نیست . یعنی گاهی با مشاهده یک رفتار غیرطبیعی می توان به وجود یک بیماری خاص مطمئن بود : مثال

چندی پیش در یک رستوران بودیم که یک خانم جوانی هم انجا بود . او با من راجع به روان شناسی بحث می کرد . من هم کلی برایش حرف زدم . بعدا تازه فهمیدم او دختر یکی از اساتید دانشگاه خودمان است . کلی معذرت خواستم و گفتم اگر زودتر می گفتید این همه جلوی شما از روان شناسی حرف نمی زدم و جسارت به حضور مقدس دختر  استاد گرامی و...!!

این خانم یک سال قبل از شوهرش جدا شده بود . سرمیز  داشت برای دوست پسر جدیدش از بدی های همسر سابقش می گفت و ..کلی مقدمه راجع به این می گفت که همیشه شبها سرحال تر است و کلا موجود سحرخیزی نیست . یکی از مشکلات ایشان با همسر سابقش این بود که  جناب شوهر هر روز صبح از ساعت شش تا شش و نیم با یک سری آداب و رسوم خاص این خانم را بیدار می کرد برای ثکص !!

بعدا من به دوستم گفتم برایم خیلی عجیب است که پدر این خانم متوجه نشده که داماد عزیزش یک بیمار روانی درست و حسابی است !

 ــ خوب آخه از کجا بفهمه ؟ این دختر هم که عمرا هیچ وقت نرفته برای پدرش از ماجراهای رخت خواب شوهرش تعریف کنه و....

من :  غیر ممکن است .کسی که چنین کاری می کند به جائی رسیده که نشانه های بیماری از او فوران می کند ! قطعا و صد درصد مشکل فقط ثکص هر روزه در ساعت شش تا شش و نیم نیست !

بعد که فرصتی شد و این خانم دوباره راجع به شوهر سابقش حرف زد  این اطلاعات به دست آمد :  ساعت کار شرکتی که شوهر در آن کار می کند از ده صبح است و ایشان همیشه از ساعت هشت آنجا منتظر بوده تا در باز شود !

این خانم مجاز به استفاده از ماشین ظرفشوئی نبوده و حتما می بایست با دست ظرف ها را می شسته . یک روز که شوهرش روی یک لیوان یک لکه کوچک دیده تا دو هفته با او حرف نمی زده و بعد از کلی خواهش و التماس حاضر شده این خانم را ببخشد !  به اضافه هزار تا نشانه کوچک و بزرگ دیگر....

اما این که شما بتوانید از روی یک نشانه یا یک رفتار به تشخیص برسید نیاز به تجربه و همچنین تسلط به تئوری های تشخیص هست . لطفا به خاطر داشته باشید که شما فقط می توانید  به بیمار بودن یا نبودن یک نفر  شک کنید و صد البته فقط در ذهن  خودتان و لطفا هیچ وقت دنبال تشخیص و..نباشید .

 این را هم بدانید که کندوکاو در رفتارهای مردم به خاطر تشخیص بیماری روانی و بدتر از همه دیگران را به هربیماری خاصی متهم کردن بدون هیچ شک و تردیدی دلیل بر مشکل روانی خود شما است . تقریبا همیشه بیمارها در حال تشخیص و پیدا کردن  اتیکت بیماری برای دیگران هستند . بیمار روانی همیشه در برابر درمان مقاومت می کند .یعنی اینرسی دارد . یکی از مقاومت های اولیه هم همین است . یعنی در اطرافیان خود بیمارهای مختلفی پیدا می کند و به آنها اتیکت بیماری می چسباند .  اتفاقا بد نیست بدانید این افراد اغلب چند تا اصطلاح مختلف هم از این و ان شنیده اند و یکی دوتا کتاب هم در این باره خوانده اند و  همیشه هم اینجور اصطلاحات را به طور مضحک و اشتباه میان صحبت های خودشان به کار می برند و با شما بحث می کنند که فلان مشکل را دارید یا...

آن چه در بالا خواندید  بسیار ساده نوشتم تا قابل فهم و درک برای کسانی باشد که چیزخاصی از روان شناسی نمی دانند . فقط یک نگاه سرسری و کلی به بحث تشخیص . اما همه اش هم این نیست :

راستش یادم نمی اید تا به حال چیز خاصی در مورد روان شناسی به طور تخصصی نوشته باشم . حالا تقریبا برای اولین بار می خواهم یک سری پست و بحث های مختلف راجع به زیگموند فروید و مکتب روانکاوی ( سایکو دینامیک ) در اینجا شروع کنم با این مشخصات :

ـــ چیزی شبیه به کارگاه عملی در مورد روان کاوی و فروید . شما هم در این بحث شرکت خواهید کرد و مصداق های عملی مکتب فروید در نظرات و پست های وبلاگ خودم و شما را خواهیم دید .

ــ تاثیر روان کاوی در هنر و کلیدهای نقد روان کاوانه یک اثر هنری . ادبیات و نقاشی و...متن یا نقاشی به منزله یک تست فرافکن ...تشخیص کاراکتر افراد از روی نقاشی و متن های مختلف . از روی پست های وبلاگ ها..

ــ دیدگاه من به عنوان  روان کاو در مورد سیاست . ورزش . هرچیز دیگری در زندگی روزمره...آنالیز یک کشور به منزله یک فرد ...

ــ روان کاوی به منزله یک بینش و یک دیدگاه عمیق و خاص . چرا روان شناسی یک علم است و روان کاوی یک هنر ؟

ــ  روان کاوی به منزله زنجیره بی پایان دال و مدلول . انسان به منزله سوژه شناسنده . گفتار سمبلیک  و زبان شناسی از دیدگاه روان کاوی .  رفتار سمبلیک . ادیپ و الکترا ...

ــ تکرار  سمبل ها به شکل روابط دال و مدلول . چگونه هر چیزی به معنای چیزدیگری است و  نهایتا : یک دال سوژه را نزد دال دیگری معرفی می کند ...

 

 

 و اما شرط های من با شما برای شروع کارگاه :

۱ ) اگر از فروید و روان کاوی چیزی نمی دانید حتما به منابع مختلف نگاهی بکنید و اصول اولیه مکتب فروید را یاد بگیرید . من نمی توانم از ابتدا همه چیز را توضیح بدهم . باید کلی تایپ کنم  و حجم مطلب هم زیاد است . من جزئیات و نکات جالب را شرح خواهم داد . چیزهائی که بعد از سالها از فروید به طور عملی فهمیده ام . چیزهائی که من در ان پست ها خواهم گفت به ندرت در کتاب یا منبع خاصی یافت می شود .

۲) از  نظرات قبلی و وبلاگ شما ممکن است به عنوان مثال در این کارگاه  استفاده شود . اگر به هر دلیلی دوست ندارید این اتفاق بیفتد حتما به صورت یک کامنت خصوصی به من اطلاع دهید . اگر هر کدام از شما به من این موضوع را تذکر ندهد . بعدا حق اعتراض نخواهد داشت !

۳) کسانی که به هردلیلی ( مذهبی و اجتماعی و..) با فروید و  مکتب  روان کاوی مخالف هستند . لطفا در نظرات خود به این قضیه اشاره کنند . منتهی لطفا این مخالفت را به شکل درست بیان کنند . اگر کسی مخالف مکتب روان کاوی باشد و در بحث متوجه شوم هیچ چیز خاصی از این مکتب نمی داند دیگر جوابی به بقیه صحبت های ایشان نخواهم داد .

۴) همه دوستانی که فارق التحصیل رشته روان شناسی هستند . پزشکان محترم و کلیه کسانی که تحصیلات مرتبط و یا آگاهی کافی در مورد روان کاوی دارند حتما نظر بدهند و خیلی عالی خواهد شد اگر بتوانیم یک بحث داغ را جلو ببریم .

۵ ) دیدگاه من در این بحث ها فقط و فقط دیدگاه کلاسیک و سنتی مکتب فروید است . همچنان که هیچ مکتب دیگری را  نمی پذیرم و قبول ندارم . عمیقا معتقدم روان شناسی به جز فروید هیچ نیست و تمام روش های مختلف درمانی مانند رفتار درمانی و درمان شناختی به کلی در مسیری  غلط هستند .

پی نوشت :  از روز دوشنبه این بحث شروع خواهد شد . دوستانی که می خواهند با هم گشتی در مکتب فروید بزنیم یک نگاهی به اصول اولیه این مکتب بیندازند و برای این کار دو روز هم فرصت دارند ..

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سهیل  | 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
 

مدام به من می گفتید که چرا روی افشین انقدر زوم کردی و ولش کن و تو نباید با این آدم بی ارزش دربیفتی و....

خواهش کردم صبر کنید و منتظر نتیجه باشید .

لابد یک چیزی داشت و من هم باز شک ندارم در شناختم اشتباه نکردم . گفتم بیام برای شما بنویسم و تحلیل روان شناسی بدم . که چرا این آدم درگیر شد و قصدش چه بود و حالا بیماری اش این است و درمانش هم این است و.....اما نه .

حالا چیزی فراتر از روان شناسی . فراتر از این حرفها به شما می دهم . به شما نه . منظورم فقط افشین است . اگر مثل او نباشید چیزی گیر شما نمی اید .

آره بابا افشین مهندس کامپیوتره . متولد شصت . اهوازی . وبلاگ می نویسه . اینجا هم به من فحش خواهر مادر داده و گیرم اصلا نامرد و بی شرف و..

خوب که چی ؟ این افشینه که این شده . من اگر جای اون بودم و شرایط اون رو داشتم حالا شاید جای سگ افشین هم نبودم . تو اگه جای من بودی ؟ من اگه جای تو بدم چی ؟ از کجا میدونی ؟ تو چی میدونی این آدم چه مانع هائی رو کنار زده ؟ ببین من دیگه طرفم رو می شناسم . به روان شناسی هیچ ربطی نداره . بالاتر از این حرفها است . تجربه نیست . علم نیست . یک نوع بینش غریب است که ترکیب همه این ها است . شاید هم توهم و اشتباه باشد . نمی دانم .

خار بیابون رو که دیدی . بیابون خشک و برهوت . نمک و شوره زار . همه چیز از هر لحاظی در بدترین حالت است . یک بوته این جا . یکی هفت متر آن طرفتر . فقط چوب خشک و خار ..

در هیچ گلفروشی نیست . هیچ قشنگی ندارد . بلند نیست . سبز نیست .و هیچ زیبائی خاصی هم در آن نیست .

یک نوع زیبائی و کیفیت خاصی در آن هست که در هیچ جای دیگر نیست . اصلا از لحاظ منطقی نباید همان خار هم در آن بیابان رشد کند . اما هست . زیرا یک نوع لجاجت و سرسختی وحشتناک در او هست . بیشتر از تحمل . بیشتر از پشتکار . اصلا او خود آن صفت است . او چیزی بیشتر از این حرفها است .

برای همین است که فلان درخت زیبا و بلند و با شکوه باید هزار نوع شرایط در بهترین حالت باشد تا رشد کند . اما آن درختچه کوچک روی تخته سنگ گوشه کوه . آن بوته خار . چیزی فراتر از این حرفها است .

افشین هنوز نمی داند کیست . خودش را با دیگران مقایسه می کند . این به وضوح از تمام حرفهای او فواره می زند . او از قضاوت دیگران می ترسد . دقت کنید روی ان پست در وبلاگ خودش که اتفاقا نامش وبلاگ است : این حالت ها برای او ایده آل است . اما خودش هم  در حال حاضر می داند اینطور نیست .

افشین دقت کن که نمی خواهم بیخودی بزرگت کنم . ضعف های جدی داری . ترس های جدی داری . هزار نوع ضعف و بیچارگی در تو هست . اما من روی تو شرط می بندم . خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور می کنی . فقط به شرطی که خصوصیت خار را  حفظ کنی . اشتیاق به رشد . نیاز به بالا رفتن . انقدر که شبیه به لجاجت باشد . کیفیت آن را حفظ کنی ...اگر جان سالم به در ببری . اگر شانس هم داشته باشی و خدا می داند هزار جور اگر دیگر ...

دیروز رفته بودم پیش یکی از دوستانم . چهل و چهار ساله . تازه همین پارسال مدرک تحصیلی اش را گرفته . مجرد . بدون درآمد یا هرچیز خاصی . هشت سال زندان بوده . فلاکت هائی کشیده که خدا می داند هزار تا مصیبت ...

نشسته بودم توی سالن انتظار و تا جلسه درمان او تمام شود . سر زده رفته بودم و منشی گفت ایشان مریض دارند . داشتم به این فکر می کردم که اگر متولی های روان شناسی این مملکت کمی عقل داشتند این بیچاره را اصلا نمی گذاشتند وقتش را با درمان و این حرفها تلف کند . شان او خیلی بالاتر از این حرفها است . مثل این است که از لامبورگینی به عنوان ماشین زباله استفاده شود . او در روان شناسی یک تئوریسین است . او یک دانشمند است .

اساتید دانشگاه که هیچ . گنده تر از این حرفها مثل سگ از او می ترسند . بحث روان شناسی نیست . در مورد مارکسیسم از او باسوادتر ندیدم . تنها کسی است که می توانم بگویم قبولش دارم .  . او در یک محله بسیار خطرناک . پر از لات و معتاد و مواد مخدر زندگی کرده است . از همان ابتدای تولد . پدرش فقط یک راننده شرکت واحد بوده است . حالا فکر کن که کمربند مشکی هم دارد . هرجور حساب کنی هیچ چیزی با عقل جور در نمی اید ..شاید فکر کنی که لابد نابغه است . نه عزیزم او فقط باهوش است . اما چیزی که او را به این جا رسانده هوش نیست . با هوش و استعداد در بیابان  و شوره زار نمی شود موفق شد . ربطی ندارد .

اگر جان سالم به در ببری و واقعا خار باشی . لجاجت خار برای رشد کردن . برای کنار زدن موانع . همه اینها .  چیز ترسناکی می شوی . فراتر از قضاوت . اصلا کسی سگ کی باشه بخواهد راجع به هادی ( همان دوست من ) قضاوت کند . او اصلا با عقل جور در نمی آید . فراتر از اخلاق است .فراتر ....

شرایط یک بوته خار هیچ وقت تغییر نمی کند . بیابان تبدیل به چمنزار نمی شود . هادی هنوز هم  ممکن است  ریشه کن شود . کسی نمی داند . اما به سادگی نه . اصلا ریشه کن کردن خار راحت نیست . ..

من هم بوته خار دیگری هستم . در شوره زاری که دقیقا شکل چمن است . لایه سبز نازکی روی اقیانوس سم و زهر . همه فکر می کنند چمن است . اما نه . شرایط ظاهری نباید تو را به اشتباه بیندازد . خدا می داند همین الان در چه اوضاعی هستم  . یک مو . باریکتر از مو مانده تا کلا ریشه کن شوم . شاید روزی برای شما تعریف کردم . اگر جان سالم به در ببرم . اگر زنده ماندم . من الان سهیل نیستم . آن را از من گرفتند . هرچه در تمام این سالها جمع کرده بودم . هویتم . نامم . شخصیتم . هزار بار سعی کردم پس بگیرم و نشد . این بار آخر است . یا پس می گیرم و این یعنی زندگی . یا که نه مسئله مرگ و زندگی است .

فقط این رو بدون که اگر گفتم ان را از من گرفتند یعنی پریروز همه چیز . از شناسنامه بگیر تا سند و مدرک و هرچیزی که روی آن اسم من حک شده بود روی هم ریختم تا آتش بزنم . چطور این را به شما بفهمانم ؟

امثال من و هادی و افشین کم نیستند . بعضی ریشه کن شدند و بعضی هم تسلیم شدند و دیگر پوسیدند . کسی نمی داند ..

بوته خار ذاتا خطرناک است . دستت را خونی می کند . او با جنگ بزرگ شده است . ذاتش همین است . با همه . با خودش . با هرکسی که به او نزدیک شود ..

درخت های کاج . بوته های رز . ارکیده . قشنگ و گران قیمت و ظریف . دست پرورده های باغبان های حرفه ای و مهندسین کشاورزی . ویترین گل فروشی ها . زیبائی مطلق ...

انها بوته های خار را تحقیر می کنند . اما در عین حال از او می ترسند . واقعا هم ترسناک است . من اگر روزی جنگ خودم را ببازم . اگر قرار است بمیرم ارزان نخواهد بود ...

یک مثل ژاپنی بسیار زیبا هست : اگر دو ببر با هم بجنگند یکی کشته و دیگری به شدت زخمی خواهد شد .

همین است . ببر به این سادگی برنده یا بازنده نمی شود . کفتار نیست . آدم نیست  . تسلیم و مصالحه برای او تعریف نشده است ...

افشین من تا هنگامی که نمی دانستم شغل و تحصیلات تو چیست در مورد تو  شک داشتم . شاید هم به شدت در مورد تو اشتباه می کنم . نمی دانم .

همین که ریاضی خواندی و نرم افزار   و بارها وبلاگی نوشتی و حذف کردی و  همه اینها را من می دانم به این سادگی نیست . خیلی زحمت کشیدی . زمین خوردی  بلند شدی و....

نمی دانم افشین . من در مورد تو حدس هائی می زنم . شاید درست نیست . می خواهم بفمی من دارم به تو می گویم اگر جان سالم به در ببری و انگیزه هایت را حفظ کنی تبدیل به یک چیز خاص خواهی شد .

پشتکار مربوط به شرایط خوب و نهایتا متوسط است . رشد در بیابان نیاز به چیزی خیلی فراتر از پشتکار دارد .

افشین . اگر زمین زدن و نابود کردن تسکینت می دهد ( خود من هنوز هم گاهی نیاز به اثبات کردن خودم دارم ) حتما این کار را بکن . هیچ عیبی ندارد . این یک مرحله از رشد است . اما دقت کن :

اول از همه اگر از نام و هویت جعلی استفاده کنی باعث رشد نمی شود . اتفاقا بدتر تو را عقب می اندازد . یعنی باید از جنگیدنت خجالت نکشی . وگرنه فقط خودت را به عقب برده ای ..

دوم این که : با هویت خودت  بجنگ و مثلا این که بگوئی به بقیه گفتی عمله هستی و دو کلاس درس خواندی و سهیل رو زدی زمین باز هم اشتباه است . این هم هیچ حاصلی ندارد . اگر لیسانس داری با همان بیا . اگر هم دوکلاس خواندی با همان . اینجوری درست است .

سوم این که : باید بتوانی به حریفت احترام بگذاری . منظورم این است که اینجوری شان خودت را حفظ کرده ای . ببین مثلا تو می گوئی چون صاحب این وبلاگ من هستم با من بازی نمی کنی و مطمئنی من حرفهای تو را عوض می کنم . خودت هم می دانستی اینطور نیست . مگر کامنت هائی که اینجا گذاشتی یک کلمه تعییر کردند ؟ تا به حال یک کلمه از حرفهای تو تغییر  کرده است ؟

افشین من خودم همین کارها را کرده ام . خیلی بدتر از این را هم بارها انجام داده ام . کسی اینجوری به من نگفت . هیچ کسی را نداشتم . هیچ وقت هیچ کسی را نداشتم که بخواهد کمکی به من بکند . اما ای کاش اینطور بود . یعنی بهای این مسخره بازی ها را پرداختم . خیلی عقب افتادم . حیف بود . برای همین دارم به تو می گویم اینجوری بازی نکن . این جنگ نیست .

نهایتا تو فقط با شرایطی ارضا می شوی که از هرلحاظ غیرمنطقی و غیر ممکن است . به قوانین بازی خودم و تو نگاه کن . هرجور حساب کنی همه چیز به نفع تو بود . حتی باختت هم دردناک نبود . یعنی اگر بازنده می شدی اسم و ای میل تو را اینجا نمی گذاشتم . فقط یک افشین بودی . همین .

اما اگر می باختم هم چیزی تغییر نمی کرد . یعنی صاحب چیزی شدی که به این راحتی ها از دست نمی دهی . این یعنی یک هویت که فقط مال خودت است ..

ببین . بعضی اوقات چیزی که از هرلحاظ یک بیماری است در واقع برای یک نفر خاص اینطور نیست . یعنی یک مرحله از رشد است . اگر تو تا آخر عمر در جای خودت بمانی و مدام از این کارهای امروز و دیروزت بکنی چیزی جز یک بیمار روانی نیستی . یعنی درگیر کمپلکس های اساسی و واقعی هستی . اما اگر سال بعد با امسال فرق کرده باشی یعنی این کارها فقط مرحله ای  از رشد تو بوده است . من اکنون نمی توانم قضاوتی بکنم و خودت باید همیشه بفهمی کجای کار هستی . نگذار اسیر شوی . نگذار کور باشی و یک حرکت را تا ابد تکرار بکنی .

یک مثال برایت می زنم . کامنت های پست قبل موجودی به نام حمید هست . می دانی از کی این آدم آمده و فحش داده ؟ یک سال ؟ یک سال و نیم ؟ نمی دانم . نه تا به حال حذف شده و نه این که بخواهم جواب بدهم و یا یک کلمه حرف بزنم . من می دانم که او بیمار  روانی نیست. چیزی بدتر از آن است . خودش برای خودش کافی است . اگر این همه با تو سرو کله زدم چون خیلی با او فرق داشتی . این را فقط  همین  حمید عزیز می تواند بفهمد . چون  همیشه در آرزوی این است فحش بدهد اما نمی تواند . این افشین است که فحش می دهد . حمید فقط پارس می کند. برای همین هم برای برخورنده نیست . خیلی دوست دارد که روزی بتواند فحش بدهد . اما باز هم نمی شود . او پارس می کند و این که سگ است یا آدم هم اصلا مهم نیست . چون فقط صدایش را می شنوی و خوب فرقی هم نمی کند که چیست . چیزی که من می شنوم فقط پارس است .

من توی همان کامنت ها هم این حرفها را به زبان دیگری زدم . این هم یک زبان دیگر است که گفتم . راستش نوع دیگری بلد نیستم . یعنی هرچه لازم بود را گفته ام و فکر نمی کنم دیگر موضوعی باشد . این بحث اینجا تمام است . اگر هر موقعی احساس کردی من می توانم کمکی بکنم یا هر چیز دیگری به من میل بزن . افشین من دینی به امثال تو دارم که باید ادا کنم . من دشمن تو نیستم . شاید با تو بجنگم و حتی تحقیرت هم بکنم اما بدان ریشه کنت نمی کنم .

نمی دانم . شاید هم فقط خودم را مسخره کردم . شاید واقعا مزخرف بود . نمی دانم . کاری که از دستم بر می اید همین بود . بقیه اش به من ربطی ندارد . چه فحش بدهی یا چه هرکار دیگری بکنی . اما اگر حس کردی سه ماه بعد . دوماه بعد . یک زمانی که نمی دانم کی است من می توانم کمکی بکنم حتما میل بزن . مسئله هم فقط بین خودم و تو باقی خواهد ماند ...

این که با تو اینطور حرف زدم . برای اثبات خودم و این که بخواهم ادای یک آدم حسابی  مهربون و بزرگوار را دربیاورم نیست . کار من از این حرفها خیلی وقت پیش گذشت . جوری که خودم هم نفهمیدم...

شاید فقط تو را بزرگ کردم که حرفهای قبلی و درافتادن با تو را توجیه کنم ؟ خودم می دانم اینطور نیست . اما باز هم مطمئن نیستم . گیرم روی آدم درستی شرط نبستم . اما اینطور نیست . من اشتباه نکردم . حداقل اینجوری فکر می کنم ...

 

پی نوشت : به زودی در اینجا تولد یک مکتب جدید اعلام خواهد شد . مکتب فرانکفورت یک قرائت جدید از مارکسیسم بود که در زمان خود بسیار مهم و تاثیر گذار شد .

مکتب شمرون هم چیزی شبیه به همین است . خالق و صاحب اصلی این مکتب استاد محمود گلابدره ای است . ایشان صاحب حداقل سی و چند جلد اثر منتشر شده هستند .من خودم این موضوع را باور نمی کردم اما  گابریل گارسیا مارکز شاگرد مستقیم ایشان است . و بعد از این که استاد متوجه وارد شدن ایشان به کاخ سفید شد ارتباط خویش را با ایشان قطع کرد . فقط بدانید رئالیسم جادوئی کمی از ریشه های مکتب شمرون را دارا است . اما بسیار ناقص ..

 اما مکتب شمرون در واقع ادبیات نیست . یک نوع فلسفه است که دید بسیار جدیدی از دین و  هنر و علم و کلا دنیا ارائه می دهد . نام مکتب شمیران از روی یکی از کتاب های ایشان . یعنی سرنوشت بچه شمرون انتخاب شده است . استاد در کوه های شمیران در یک غار زندگی می کنند . ایشان اصرار دارند که هویت شمیران به عنوان یادگار در اسامی و تعاریف این مکتب ارائه شود ...

به عنوان مثال اگر کسی قادر به فهم و درک این فلسفه شود صاحب عنوان جدیدی به نام بچه شمرون ( منظور سمبلیک و ربطی به تولد در شمیران ندارد ) می شود . در این مکتب بچه شمرون یعنی کسی که زندگی اش بر اساس اصول مکتب شمیران است .

برای مثال همه می دانند که  در حال حاضر تهاجم هسته ای آخرین نسل جنگ است نسل آینده جنگ به شکل جنگ های انرژی و امواج است . این قضیه در مکتب شمرون به عنوان تهاجم گلاب دره ای تعریف شده است ( به افتخار نام فامیلی استاد ) در ضمن بدانید که هسته اولیه این مکتب  شامل سه نفر فوق دکترای فلسفه . چهار نفر دکترا در علوم پایه و چیزی حدود شش نفر دیگر است که توسط استاد انتخاب شده اند .

تولد این مکتب به صورت رسمی در آینده نزدیک در خیلی از منابع اعلام خواهد شد . من هم افتخار این را دارم که این موضوع را در همین وبلاگ در آن زمان اعلام کنم . صرفا چون نقش بسیار کوچکی در حد تایپ و ..در ایجاد مکتب شمرون دارم ..

پی نوشت : اسم استاد را در اینترنت سرچ کنید و متوجه می شوید که قضیه شوخی نیست ( محمود گلاب دره ای )  در ضمن محض اطلاع حضرت استاد در سال شصت و نه پدرش را کشته است . هرچند این حرکت ایشان به معنی سمبلیک و در واقع نفی سنت های پوسیده گذشته است . اما واقعا او را کشت !

پی نوشت : مکتب شمرون شوخی است . اما از جدی هم بدتر است !! 

پی نوشت : از این که بعضی از شما نگران سلامتی روانی من شده اید هم خیلی ممنون !  یک سری حدسیات در کامنت ها دیدم . پست آینده راجع به همین ها خواهد بود . یعنی چگونه از روی رفتار یا هرچیز دیگری می توانید به بیماری روانی مشکوک شوید . بیماری روانی به معنای چیست  و...خلاصه روان شناسی بالینی..اما عملی و ساده و مطمئن ...

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت   توسط سهیل  | 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387
 

اول از همه  یک توضیح . کامنت های دعوا و تیم حرفها بین من و افشین . مربوط به سه یا چهار روز قبل است .( زمان دقیقش را به خاطر ندارم ) موضوع این بود که من توی وبلاگ کمالی به کسانی که کامنت گذاشته بودند و یا سعی کرده بودند توضیح بدهند گفتم این همه سعی کردید برای آقای کمالی ثابت کنید که دکتر و مهندس و چه می دونم چنین و چنان هستید . حالا یکی از شما هم جرات داشته باشد بیاید توی کامنت ها به من بگوید اگر برای اقای کمالی نوشته  ایران در زمان هخامنشی عظمت داشت و اسلام خرابش کرد و...بیاید بگوید  از هخامنشی چی می داند و حداقل من بدانم همینطوری شعار نمی دهد . یا توئی که به احمدی نژاد فحش می دهی باید بفهمی مقصر اصلی ایشان نیست . مشکل اصلی توئی هستی که به او رای داده ای و..تا این که بتوانم نتیجه بگیرم مشکل اصلی فعلا من و تو هستیم . از چیزی که مدعی هستیم خوب است یا بد است چیزی نمی دانیم و..

بعد اتفاقی که افتاد این بود . من توی کامنت ها گفتم یکی از شما انقدر وجود داشته باشد و بیاید با من بحث کند .  فقط  بدانم در این همه آدمی که این کامنت ها را گذاشته اند . ( فقط کسانی که کامنت مزخرف نوشته بودند ) فقط یک نفر چیزی می داند دلم خوش شود و... 

هی منتظر شدم . هیچ کس هیچی ننوشت . بعد این افشین آمد و اولین کامنتش را نوشت . بحث بین و افشین اینجور شروع شد .  دقت کنید که من بدون اطلاع کسی بعد از مدتی همه آن پست ها را حذف کردم . این که جناب افشین همه این ها را کپی کرده بود و حالا اینجا همه را باز چاپ کرد . برای من جالب بود . به هرحال .

من اکنون یک پیشنهاد به اقای افشین دارم . شما داور باشید . اگر منصفانه نبود یا به هر دلیلی که فکر می کنید من دارم زرنگی و سو استفاده می کنم و شرایط هر مشکلی داشت لطفا در کامنت ها به این قضیه اشاره کنید .

افشین جان حالا  گوش کن :

۱ )  چیزی که ما راجع به تو می دانیم و خودت گفته ای این است :

تو اسمت افشین است و بیست و هفت سالت است و ساکن اهوازی . یک ادرس ای میل هم از تو هست . یعنی همان ای میلی که در دو تا پست قبل زیر نظرت هست . این همه اطلاعاتی است که از خودت دادی .

۲ ) این هم ادعای تو است :  اگه بت میگفتم من کیم که کف و خون بالا میووردی !
این را دقیقا از کامنت خودت نوشتم . مشکلی نیست ؟ 

۳ ) ما نمی دانیم شغل تو چیست . چقدر درس خواندی . سن واقعی ات چقدر است و....هیچ جائی هم به این قضیه اشاره ای نکرده ای . ممکن است دکترا داشته باشی یا اصلا تا سوم راهنمائی درس خوانده باشی.  ما هنوز نمی دانیم .

۴) اینجا همه من را می شناسند و شغل و محل زندگی و خیلی ها از نزدیک من را دیده اند و  صاحب یک هویت کاملا مشخص هستم . در این هیچ کس نمی تواند شک کند . در یکی از پست های همین یکی دوماه گذشته  حتی عکس خودم هم هست .

۵ )  موضوع و قوانین بازی ما این خواهد بود . افشین من هنوز نمی دانم اصلا کی هست و چه تخصصی داری  و چه کاره هستی  و...شاید علوم انسانی و هنر و ریاضی و...ممکن است هرچیزی باشی . تو باید یک سئوال از رشته تخصصی خودت . هرچیزی که بلدی . هرچیزی که دلت خواست از من بپرسی . مکانیک . هنر . زیست شناسی و...اما راجع به روان شناسی حق نداری سئوالی بپرسی . چون این رشته تخصصی من است و هیچ امتیازی برای من نیست .

الف ) من اگر نتوانم به سرعت جواب جنابعالی را بدهم بازنده خواهم بود .ولی اگر جواب بدهم برنده ام .

ب ) اگر جوابم درست بود یک سئوال هم من از تو می پرسم در رشته تخصصی خودت . اگر جواب بدهی که هیچ . اما اگر نتوانی جواب من را بدهی یعنی در رشته خودت کاملا نابود مطلق شدی . دقت کن که فقط  از همان سئوال خودت برای تو سئوال طرح می کنم . یعنی می خواهم به تو بفهمانم چیزی را که در دانستنش کاملا مطمئنی هنوز بلد نیستی . نتیجه من غیر از این است ؟ منصفانه نیست ؟  می خواهم بفهمی سئوالی که می پرسی باید هوشمندانه و دقیق باشد و خودت هم واقعا فهمیده باشی .این یک راهنمائی و آوانس بود که به تو کردم . یعنی نمی خواهم برایت تله بگذارم یا شانسی برای خودم باقی بگذارم . یعنی بگذار دقیق اعتراف کنم که دلم می خواهد در شرایط غیر ممکن با تو مبارزه کنم . همه چیز به نفع تو باشد .

باز راهنمائی می کنم . یعنی  سئوالی که می پرسی نباید قابل سرچ در اینترنت باشد . یعنی باید جوری باشد که به مفهوم بپردازد . یعنی باید نگذاری  من خیلی راحت  بتوانم سرچ کنم و جواب را پیدا کنم . و باید امکان تقلب را  از من بگیری . چون من در سئوالم این کار را حتما با تو می کنم . مثلا اگر بپرسی منطق فازی یعنی چه من از تو می پرسم این اصطلاح چطور  وارد فلسفه شد و منظور چیست و در دوربین عکاسی  های جدید چه چیزی به این قضیه شبیه است ؟ در جاروبرقی چه طور ؟ و رنگ فازی چیست ؟  قرمز فازی یعنی چی ؟ ( در متن سئوال هر جور که بتوانم تو را درگیر سوتفاهم و اشتباه می کنم . اگر کسی جواب این ها را بداند می فهمد چه تله هائی در آن هست )

می دانی منظورم چیست ؟ من از تو سئوال سختی خواهم پرسید . باید چیزی که بپرسی که کاملا به آن مسلط باشی . چون این چیزی که از تو پرسیدم قابل سرچ نیست و ..

 

حالا اگر افشین برنده شد . اگر من کم آوردم . تو حق داشتی و من کف و خون که هیچ . اصلا جلوی تو  به غلط کردن افتاده ام . من در مورد حرفهائی که به تو زدم کاملا اشتباه می کردم و تو هرچی به من گفتی دقیقا درست است. بعد هم یک هفته کامل در این وبلاگ سکوت محض است . یعنی سهیل جلوی افشین خفه شد . یک هفته تعطیل ! 

۶ ) به هیچ دلیلی حق رد کردن این بازی را نداری .  این که اصلا تو این پست را  ندیده ای و نبودم و اینترنتم قطع بود و بعدا بیائی اینجا باز مزخرف بگوئی می دانی یعنی چی ؟ حتما انقدر معرفت داری و جوانمرد هستی . لطفا آبروی اهوازی ها را حفظ کن . واقعا باید بیائی و من را له کنی . این که بترسی و بگوئی من بزرگتر از این حرفهام که با سهیل بجنگم و..دیگر لوس بازی و خیلی ببخشید . گه اضافه خوردن است .

۶ ) حالا این شرایط ورود تو است : باید مدرکی بدهی که کسی بعدا فکر نکند من و تو یکی هستیم !!!!  اصلا شاید افشین ساخته و پرداخته سهیل است ؟ من که اینجا به قول تو فقط دارم  کاری می کنم که دخترها به من ای میل بزنند !!  می خواهم کسی فکر نکند  که  افشین هم  یک اقای کمالی دیگر است .

مثلا یک وبلاگ نویس و یا سایت رسمی یا چیز مشابه بتواند تایید کند که افشین کیست و ساکن اهواز است یا ...مثلا کامنتی که مدتها پیش به اسم و آدرس خودت در هر وبلاگی گذاشته باشی و.... این یک خواهش و یک شرط است . لطفا اجازه بده هرکسی مطمئن شود افشین ربطی به سهیل ندارد و یک آدم دیگری است .

از تاریخ و ساعت این پست که در زیر این وبلاگ نوشته شده است . تا دوازده امشب فرصت داری که سئوالت را بپرسی . یعنی دقیقا راس ساعت دوازده باید سئوالت را بپرسی . حدود چهارده ساعت .

اگر به هردلیلی دوست داری زودتر سئوال را بپرسی قبلا با من هماهنگ کن . اول بگو چه ساعتی و بعد هر وقتی من فهمیدم که  تو به من میل زدی به تو می گویم مثلا ساعت شش عصر سئوالت را بپرس ..در هر ساعتی که سئوالت را پرسیدی نوبت من است و فقط نیم ساعت وقت دارم . تو چهارده ساعت برای طرح سئوال و  من هم نیم  ساعت برای جواب فرصت دارم . یعنی اگر در این فرصت نتوانستم جواب بدهم بازنده خواهم بود .در ضمن باید یک میل هم به آدرس خودت به من بدهی که سئوال در آن باشد . راستش می ترسم شخص دیگری به جای تو اینجا من را سرکار بگذارد و اگر آن ای میل را از تو نگیرم یعنی کسی که کامنت نوشته افشین نیست . درست ؟ ای میلی که رسید . یعنی  فلان کامنت واقعا متعلق به افشین است . تا بعدا نتوانم زیرش بزنم .

۷ ) شما حق نداری اینجا از خودت نام و مشخصات فامیل و شماره تلفن و..لطفا فقط افشین باش . یعنی یک اسم کوچک و یک ای میل . لطفا تحصیلات خودت را هم هرچه هستی واقعا بنویس چون مهم است و بقیه تماشاچی ها حق دارند این را بدانند . این که چرا نباید فامیل و اینها را بنویسی بعدا به تو می گویم . اگر بعد از نتیجه تو برنده شدی هرچی از خودت دلت خواست می توانی بنویسی .

۸ ) عزیز جان در صورت باخت . تحت هیچ شرایطی هیچ نوع کامنتی از تو در اینجا تایید نخواهد شد . مهم نیست چه نوشته باشی . راستی امیدوارم ساعت یازده شب نیائی اینجا بگوئی من تازه نیم ساعت پیش فهمیدم ! عزیزم تو که در ساعت بیست و سه مرتبه وارد اینجا می شوی و خارج می شوی ..یعنی هیچ کس حرفت را باور نمی کند .

 

حالا چند کلمه هم اضافه می کنم . افشین جان من در مورد تو هیچ اشتباهی نکردم . یعنی واقعا مطمئنم یک احمق واقعی هستی . هر کسی هم که یک ذره سواد و شعور داشته باشد با تو وارد چنین مبارزه ای نمی شود . یعنی می خواهم بدونی ملت دارند به این کار من می خندند . من مطمئنم اگر در هر رشته ای حتی لیسانس یا فوق لیسانس هم داشته باشی قطعا در بدیهیات و اصول آن مشکل داری ..

ببین عزیزم . برای من نوشتی : تا حالا تونستی اسکیزوفرنی مزمن رو درمان کنی ؟ 

من هم خدمتت عرض کردم چیزی به نام اسکیزوفرنی مزمن نداریم و در ضمن اسکیزوفرنی کار یک روانپزشک است و من روان شناس هستم . درست ؟

بعد اومدی یک لینک گذاشتی در انتهای نظراتت . یعنی همین لینک :

http://www.shamimnet.com/webpages/News/newstest/newmagalat2.asp?codma=14326&piclogo=

که لینک به سایت اطلاع رسانی خانواده است و این سایت هم چنین نوشته که :

فرد مبتلا به اسکیزوفرنی مزمن ( متداوم یا تکرار شونده ) اغلب به طور کامل به عملکرد طبیعی باز نمی گردد . و نیازمند درمان طولانی مدت است . بعضی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی مزمن شاید اصلا بدون کمک فرد دیگری قادر به عملکرد طبیعی نباشند .

تا بتوانی  این نتیجه را گرفتی که  سهیل گفت  اسکیزوفرنی مزمن نداریم چقدر بی سواد است و...

 پسر جان مزمن بودن در ذات   اسکیزوفرنی است . درمانی هم وجود ندارد .اگر هم بهبودی حاصل شود فقط  کم تر شدن نشانه ها است .  اسکیزوفرنی با تولد شروع می شود و با مرگ ختم می شود . آن چیزی که درمان شود اسکیزوفرنی نیست .سایکوز یک صفت است که می تواند به هر بیماری ساده ای متصل شود و تبدیل به چیزی دقیقا مثل ااسکیزوفرنی شود . تشخیص اسکیزوفرنی یک کار بسیار مشکل است و حرفه ای های این رشته هم به راحتی اشتباه می کنند . یعنی افسردگی سایکوتیک در عمل با اسکیزوفرنی یکی است و به این راحتی ها نمی شود فهمید کدام است .  پسر جان اگر گفتم این در حد صلاحیت روان پزشک است یعنی همین . از ابتدای پیدایش روان شناسی تا همین حالا هزار نوع درمان در این مورد انجام شده و نتیجه ای نداشته است .

اسکیزوفرنی در واقع یک مشکل ژنتیکی و نقص های ریشه ای و   غیر عادی بودن مغز از خیلی لحاظ ها است . مثلا در همه اسکیزوفرن ها بزرگی دوبطن طرفی و بطن سوم و درجاتی از کاهش حجم قشر مخ وجود دارد . در لیمبیک هم همینطور . انواع و اقسام تفاوت های دیگر هم در بین مغز یک اسکیزوفرن و یک فرد سالم هست . این مشکلات از همان ابتدای تولد هم هست . یعنی تو اسکیزوفرنی را به همراه داری . اما این که چقدر شانس داشته باشی و کمتر باشد یا بیشتر بستگی به عوامل محیطی دارد . محض اطلاعت چیزی حدود دوازده نوع تعریف رسمی از اسکیزوفرنی هست که هرکدام با دیگری فرق دارد . ممکن است در یکی از این شما اسکیزوفرن باشید و در دیگری خیر . یعنی هنوز روان شناسی نتوانسته یک تعریف مشخص برای این بیماری بدهد .

حالا برو خودت یک اسکیزوفرن را پیدا کن . مزمن هم نباشد !!  یعنی همین دوماه پیش اسکیزوفرن شده است !! بعد بگرد توی زندگی قبلی اش و حتما و بدون تردید یک چیز غیرعادی پیدا می کنی . مثلا سابقه شکست های تکراری و متعدد تحصیلی . زندان . یا خلاصه یک چیزی که عادی نیست . بله دوماه است که نشانه های توهم و هذیان و ..شروع شده است . اما تا به حال به دلیل محیط و خیلی چیزهای دیگر فقط به تعویق افتاده است . چیزی که تغییر می کرده فقط شکل و شدت نشانه ها است .

این را هم بگویم که طبق تعریف رسمی و مورد قبول در ایران ( یعنی دی اسم ام فور ) و آمریکا . شما باید شش ماه تمام مشخصات بالینی ا داشته باشی تا بتوانی بگوئی اسکیزوفرنی است . این را گفتم که اگر بالا گفتم اسکیزوفرن دوماهه پیدا کن یعنی با این شش ماه می شود هشت ماه !!

 

حالا افشین جان گفتم احمقی . چون که توی رشته تخصصی خودم با من بحث می کنی و فکر می کنی بلدی اما انقدر  نمی فهمی که روان شناسی ربطی به درمان اسکیزوفرنی ندارد . و به من می گوئی برو اسکیزوفرنی مزمن !!!!  رو درمان کن !!

پسر جان چرا فقط خودت رو مسخره می کنی ؟  خواستی  به یک دکتر بگوئی بهتر از او می فهمی سرماخوردگی چیست !  رفرنس آوردی که بگوئی با مدرک ثابت می کنی !!!  بعد هم  گفتی  تو که می گوئی  دکتری چرا نمی روی کار دندان پزشکی بکنی ؟!

حالا یک سئوال . خیلی بدیهی و ساده . از همین اصول روان شناسی . چرا  می گویند  توی همین اسکیزوفرنی مزمن !!!  گفتار بیمار سمبلیک است ؟ این یعنی چی ؟

برو بگرد توی گوگل ببین میشه پیدا کرد ؟ عمرا نمی تونی . یعنی می خوام بهت بگم وقتی اون بالا گفتم  سئوال الکی ازت نمی پرسم یعنی چی ..

 

راستی افشین جون یادته می گفتم آدم احمق شرف هم نداره ؟ اگر هنوز معتقدی احمق نیستی . یک نگاهی بکن . بهت آدرس اینجا رو دادم و اومدی چه طوری سو استفاده کردی ؟ فقط یک آدرس بهت دادم . همین ...انقدر هم شعور نداشتی که به ملت بگوئی این کامنتت ها مال چه تاریخی بود و همه فکر کردند این اتفاق حالا افتاده !! 

بیا افشین عزیز . بیا از شرف و  هوش و هرچی که هستی دفاع کن ! بیا ببینم این که گفتی اگه من بفهم کی هستی کف و خون بالا میارم  !! درسته یا باز طبق معمول گه اضافه خوردی ؟ بیا تا فقط با طرح یک سئوال من رو به غلط کردن بنداز . دوازده ساعت برای طرح سئوال وقت داری . یک ساعت برای جواب وقت دارم . هرچ