انتهای بازی . نتیجه ..
مدام به من می گفتید که چرا روی افشین انقدر زوم کردی و ولش کن و تو نباید با این آدم بی ارزش دربیفتی و....
خواهش کردم صبر کنید و منتظر نتیجه باشید .
لابد یک چیزی داشت و من هم باز شک ندارم در شناختم اشتباه نکردم . گفتم بیام برای شما بنویسم و تحلیل روان شناسی بدم . که چرا این آدم درگیر شد و قصدش چه بود و حالا بیماری اش این است و درمانش هم این است و.....اما نه .
حالا چیزی فراتر از روان شناسی . فراتر از این حرفها به شما می دهم . به شما نه . منظورم فقط افشین است . اگر مثل او نباشید چیزی گیر شما نمی اید .
آره بابا افشین مهندس کامپیوتره . متولد شصت . اهوازی . وبلاگ می نویسه . اینجا هم به من فحش خواهر مادر داده و گیرم اصلا نامرد و بی شرف و..
خوب که چی ؟ این افشینه که این شده . من اگر جای اون بودم و شرایط اون رو داشتم حالا شاید جای سگ افشین هم نبودم . تو اگه جای من بودی ؟ من اگه جای تو بدم چی ؟ از کجا میدونی ؟ تو چی میدونی این آدم چه مانع هائی رو کنار زده ؟ ببین من دیگه طرفم رو می شناسم . به روان شناسی هیچ ربطی نداره . بالاتر از این حرفها است . تجربه نیست . علم نیست . یک نوع بینش غریب است که ترکیب همه این ها است . شاید هم توهم و اشتباه باشد . نمی دانم .
خار بیابون رو که دیدی . بیابون خشک و برهوت . نمک و شوره زار . همه چیز از هر لحاظی در بدترین حالت است . یک بوته این جا . یکی هفت متر آن طرفتر . فقط چوب خشک و خار ..
در هیچ گلفروشی نیست . هیچ قشنگی ندارد . بلند نیست . سبز نیست .و هیچ زیبائی خاصی هم در آن نیست .
یک نوع زیبائی و کیفیت خاصی در آن هست که در هیچ جای دیگر نیست . اصلا از لحاظ منطقی نباید همان خار هم در آن بیابان رشد کند . اما هست . زیرا یک نوع لجاجت و سرسختی وحشتناک در او هست . بیشتر از تحمل . بیشتر از پشتکار . اصلا او خود آن صفت است . او چیزی بیشتر از این حرفها است .
برای همین است که فلان درخت زیبا و بلند و با شکوه باید هزار نوع شرایط در بهترین حالت باشد تا رشد کند . اما آن درختچه کوچک روی تخته سنگ گوشه کوه . آن بوته خار . چیزی فراتر از این حرفها است .
افشین هنوز نمی داند کیست . خودش را با دیگران مقایسه می کند . این به وضوح از تمام حرفهای او فواره می زند . او از قضاوت دیگران می ترسد . دقت کنید روی ان پست در وبلاگ خودش که اتفاقا نامش وبلاگ است : این حالت ها برای او ایده آل است . اما خودش هم در حال حاضر می داند اینطور نیست .
افشین دقت کن که نمی خواهم بیخودی بزرگت کنم . ضعف های جدی داری . ترس های جدی داری . هزار نوع ضعف و بیچارگی در تو هست . اما من روی تو شرط می بندم . خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور می کنی . فقط به شرطی که خصوصیت خار را حفظ کنی . اشتیاق به رشد . نیاز به بالا رفتن . انقدر که شبیه به لجاجت باشد . کیفیت آن را حفظ کنی ...اگر جان سالم به در ببری . اگر شانس هم داشته باشی و خدا می داند هزار جور اگر دیگر ...
دیروز رفته بودم پیش یکی از دوستانم . چهل و چهار ساله . تازه همین پارسال مدرک تحصیلی اش را گرفته . مجرد . بدون درآمد یا هرچیز خاصی . هشت سال زندان بوده . فلاکت هائی کشیده که خدا می داند هزار تا مصیبت ...
نشسته بودم توی سالن انتظار و تا جلسه درمان او تمام شود . سر زده رفته بودم و منشی گفت ایشان مریض دارند . داشتم به این فکر می کردم که اگر متولی های روان شناسی این مملکت کمی عقل داشتند این بیچاره را اصلا نمی گذاشتند وقتش را با درمان و این حرفها تلف کند . شان او خیلی بالاتر از این حرفها است . مثل این است که از لامبورگینی به عنوان ماشین زباله استفاده شود . او در روان شناسی یک تئوریسین است . او یک دانشمند است .
اساتید دانشگاه که هیچ . گنده تر از این حرفها مثل سگ از او می ترسند . بحث روان شناسی نیست . در مورد مارکسیسم از او باسوادتر ندیدم . تنها کسی است که می توانم بگویم قبولش دارم . . او در یک محله بسیار خطرناک . پر از لات و معتاد و مواد مخدر زندگی کرده است . از همان ابتدای تولد . پدرش فقط یک راننده شرکت واحد بوده است . حالا فکر کن که کمربند مشکی هم دارد . هرجور حساب کنی هیچ چیزی با عقل جور در نمی اید ..شاید فکر کنی که لابد نابغه است . نه عزیزم او فقط باهوش است . اما چیزی که او را به این جا رسانده هوش نیست . با هوش و استعداد در بیابان و شوره زار نمی شود موفق شد . ربطی ندارد .
اگر جان سالم به در ببری و واقعا خار باشی . لجاجت خار برای رشد کردن . برای کنار زدن موانع . همه اینها . چیز ترسناکی می شوی . فراتر از قضاوت . اصلا کسی سگ کی باشه بخواهد راجع به هادی ( همان دوست من ) قضاوت کند . او اصلا با عقل جور در نمی آید . فراتر از اخلاق است .فراتر ....
شرایط یک بوته خار هیچ وقت تغییر نمی کند . بیابان تبدیل به چمنزار نمی شود . هادی هنوز هم ممکن است ریشه کن شود . کسی نمی داند . اما به سادگی نه . اصلا ریشه کن کردن خار راحت نیست . ..
من هم بوته خار دیگری هستم . در شوره زاری که دقیقا شکل چمن است . لایه سبز نازکی روی اقیانوس سم و زهر . همه فکر می کنند چمن است . اما نه . شرایط ظاهری نباید تو را به اشتباه بیندازد . خدا می داند همین الان در چه اوضاعی هستم . یک مو . باریکتر از مو مانده تا کلا ریشه کن شوم . شاید روزی برای شما تعریف کردم . اگر جان سالم به در ببرم . اگر زنده ماندم . من الان سهیل نیستم . آن را از من گرفتند . هرچه در تمام این سالها جمع کرده بودم . هویتم . نامم . شخصیتم . هزار بار سعی کردم پس بگیرم و نشد . این بار آخر است . یا پس می گیرم و این یعنی زندگی . یا که نه مسئله مرگ و زندگی است .
فقط این رو بدون که اگر گفتم ان را از من گرفتند یعنی پریروز همه چیز . از شناسنامه بگیر تا سند و مدرک و هرچیزی که روی آن اسم من حک شده بود روی هم ریختم تا آتش بزنم . چطور این را به شما بفهمانم ؟
امثال من و هادی و افشین کم نیستند . بعضی ریشه کن شدند و بعضی هم تسلیم شدند و دیگر پوسیدند . کسی نمی داند ..
بوته خار ذاتا خطرناک است . دستت را خونی می کند . او با جنگ بزرگ شده است . ذاتش همین است . با همه . با خودش . با هرکسی که به او نزدیک شود ..
درخت های کاج . بوته های رز . ارکیده . قشنگ و گران قیمت و ظریف . دست پرورده های باغبان های حرفه ای و مهندسین کشاورزی . ویترین گل فروشی ها . زیبائی مطلق ...
انها بوته های خار را تحقیر می کنند . اما در عین حال از او می ترسند . واقعا هم ترسناک است . من اگر روزی جنگ خودم را ببازم . اگر قرار است بمیرم ارزان نخواهد بود ...
یک مثل ژاپنی بسیار زیبا هست : اگر دو ببر با هم بجنگند یکی کشته و دیگری به شدت زخمی خواهد شد .
همین است . ببر به این سادگی برنده یا بازنده نمی شود . کفتار نیست . آدم نیست . تسلیم و مصالحه برای او تعریف نشده است ...
افشین من تا هنگامی که نمی دانستم شغل و تحصیلات تو چیست در مورد تو شک داشتم . شاید هم به شدت در مورد تو اشتباه می کنم . نمی دانم .
همین که ریاضی خواندی و نرم افزار و بارها وبلاگی نوشتی و حذف کردی و همه اینها را من می دانم به این سادگی نیست . خیلی زحمت کشیدی . زمین خوردی بلند شدی و....
نمی دانم افشین . من در مورد تو حدس هائی می زنم . شاید درست نیست . می خواهم بفمی من دارم به تو می گویم اگر جان سالم به در ببری و انگیزه هایت را حفظ کنی تبدیل به یک چیز خاص خواهی شد .
پشتکار مربوط به شرایط خوب و نهایتا متوسط است . رشد در بیابان نیاز به چیزی خیلی فراتر از پشتکار دارد .
افشین . اگر زمین زدن و نابود کردن تسکینت می دهد ( خود من هنوز هم گاهی نیاز به اثبات کردن خودم دارم ) حتما این کار را بکن . هیچ عیبی ندارد . این یک مرحله از رشد است . اما دقت کن :
اول از همه اگر از نام و هویت جعلی استفاده کنی باعث رشد نمی شود . اتفاقا بدتر تو را عقب می اندازد . یعنی باید از جنگیدنت خجالت نکشی . وگرنه فقط خودت را به عقب برده ای ..
دوم این که : با هویت خودت بجنگ و مثلا این که بگوئی به بقیه گفتی عمله هستی و دو کلاس درس خواندی و سهیل رو زدی زمین باز هم اشتباه است . این هم هیچ حاصلی ندارد . اگر لیسانس داری با همان بیا . اگر هم دوکلاس خواندی با همان . اینجوری درست است .
سوم این که : باید بتوانی به حریفت احترام بگذاری . منظورم این است که اینجوری شان خودت را حفظ کرده ای . ببین مثلا تو می گوئی چون صاحب این وبلاگ من هستم با من بازی نمی کنی و مطمئنی من حرفهای تو را عوض می کنم . خودت هم می دانستی اینطور نیست . مگر کامنت هائی که اینجا گذاشتی یک کلمه تعییر کردند ؟ تا به حال یک کلمه از حرفهای تو تغییر کرده است ؟
افشین من خودم همین کارها را کرده ام . خیلی بدتر از این را هم بارها انجام داده ام . کسی اینجوری به من نگفت . هیچ کسی را نداشتم . هیچ وقت هیچ کسی را نداشتم که بخواهد کمکی به من بکند . اما ای کاش اینطور بود . یعنی بهای این مسخره بازی ها را پرداختم . خیلی عقب افتادم . حیف بود . برای همین دارم به تو می گویم اینجوری بازی نکن . این جنگ نیست .
نهایتا تو فقط با شرایطی ارضا می شوی که از هرلحاظ غیرمنطقی و غیر ممکن است . به قوانین بازی خودم و تو نگاه کن . هرجور حساب کنی همه چیز به نفع تو بود . حتی باختت هم دردناک نبود . یعنی اگر بازنده می شدی اسم و ای میل تو را اینجا نمی گذاشتم . فقط یک افشین بودی . همین .
اما اگر می باختم هم چیزی تغییر نمی کرد . یعنی صاحب چیزی شدی که به این راحتی ها از دست نمی دهی . این یعنی یک هویت که فقط مال خودت است ..
ببین . بعضی اوقات چیزی که از هرلحاظ یک بیماری است در واقع برای یک نفر خاص اینطور نیست . یعنی یک مرحله از رشد است . اگر تو تا آخر عمر در جای خودت بمانی و مدام از این کارهای امروز و دیروزت بکنی چیزی جز یک بیمار روانی نیستی . یعنی درگیر کمپلکس های اساسی و واقعی هستی . اما اگر سال بعد با امسال فرق کرده باشی یعنی این کارها فقط مرحله ای از رشد تو بوده است . من اکنون نمی توانم قضاوتی بکنم و خودت باید همیشه بفهمی کجای کار هستی . نگذار اسیر شوی . نگذار کور باشی و یک حرکت را تا ابد تکرار بکنی .
یک مثال برایت می زنم . کامنت های پست قبل موجودی به نام حمید هست . می دانی از کی این آدم آمده و فحش داده ؟ یک سال ؟ یک سال و نیم ؟ نمی دانم . نه تا به حال حذف شده و نه این که بخواهم جواب بدهم و یا یک کلمه حرف بزنم . من می دانم که او بیمار روانی نیست. چیزی بدتر از آن است . خودش برای خودش کافی است . اگر این همه با تو سرو کله زدم چون خیلی با او فرق داشتی . این را فقط همین حمید عزیز می تواند بفهمد . چون همیشه در آرزوی این است فحش بدهد اما نمی تواند . این افشین است که فحش می دهد . حمید فقط پارس می کند. برای همین هم برای برخورنده نیست . خیلی دوست دارد که روزی بتواند فحش بدهد . اما باز هم نمی شود . او پارس می کند و این که سگ است یا آدم هم اصلا مهم نیست . چون فقط صدایش را می شنوی و خوب فرقی هم نمی کند که چیست . چیزی که من می شنوم فقط پارس است .
من توی همان کامنت ها هم این حرفها را به زبان دیگری زدم . این هم یک زبان دیگر است که گفتم . راستش نوع دیگری بلد نیستم . یعنی هرچه لازم بود را گفته ام و فکر نمی کنم دیگر موضوعی باشد . این بحث اینجا تمام است . اگر هر موقعی احساس کردی من می توانم کمکی بکنم یا هر چیز دیگری به من میل بزن . افشین من دینی به امثال تو دارم که باید ادا کنم . من دشمن تو نیستم . شاید با تو بجنگم و حتی تحقیرت هم بکنم اما بدان ریشه کنت نمی کنم .
نمی دانم . شاید هم فقط خودم را مسخره کردم . شاید واقعا مزخرف بود . نمی دانم . کاری که از دستم بر می اید همین بود . بقیه اش به من ربطی ندارد . چه فحش بدهی یا چه هرکار دیگری بکنی . اما اگر حس کردی سه ماه بعد . دوماه بعد . یک زمانی که نمی دانم کی است من می توانم کمکی بکنم حتما میل بزن . مسئله هم فقط بین خودم و تو باقی خواهد ماند ...
این که با تو اینطور حرف زدم . برای اثبات خودم و این که بخواهم ادای یک آدم حسابی مهربون و بزرگوار را دربیاورم نیست . کار من از این حرفها خیلی وقت پیش گذشت . جوری که خودم هم نفهمیدم...
شاید فقط تو را بزرگ کردم که حرفهای قبلی و درافتادن با تو را توجیه کنم ؟ خودم می دانم اینطور نیست . اما باز هم مطمئن نیستم . گیرم روی آدم درستی شرط نبستم . اما اینطور نیست . من اشتباه نکردم . حداقل اینجوری فکر می کنم ...
پی نوشت : به زودی در اینجا تولد یک مکتب جدید اعلام خواهد شد . مکتب فرانکفورت یک قرائت جدید از مارکسیسم بود که در زمان خود بسیار مهم و تاثیر گذار شد .
مکتب شمرون هم چیزی شبیه به همین است . خالق و صاحب اصلی این مکتب استاد محمود گلابدره ای است . ایشان صاحب حداقل سی و چند جلد اثر منتشر شده هستند .من خودم این موضوع را باور نمی کردم اما گابریل گارسیا مارکز شاگرد مستقیم ایشان است . و بعد از این که استاد متوجه وارد شدن ایشان به کاخ سفید شد ارتباط خویش را با ایشان قطع کرد . فقط بدانید رئالیسم جادوئی کمی از ریشه های مکتب شمرون را دارا است . اما بسیار ناقص ..
اما مکتب شمرون در واقع ادبیات نیست . یک نوع فلسفه است که دید بسیار جدیدی از دین و هنر و علم و کلا دنیا ارائه می دهد . نام مکتب شمیران از روی یکی از کتاب های ایشان . یعنی سرنوشت بچه شمرون انتخاب شده است . استاد در کوه های شمیران در یک غار زندگی می کنند . ایشان اصرار دارند که هویت شمیران به عنوان یادگار در اسامی و تعاریف این مکتب ارائه شود ...
به عنوان مثال اگر کسی قادر به فهم و درک این فلسفه شود صاحب عنوان جدیدی به نام بچه شمرون ( منظور سمبلیک و ربطی به تولد در شمیران ندارد ) می شود . در این مکتب بچه شمرون یعنی کسی که زندگی اش بر اساس اصول مکتب شمیران است .
برای مثال همه می دانند که در حال حاضر تهاجم هسته ای آخرین نسل جنگ است نسل آینده جنگ به شکل جنگ های انرژی و امواج است . این قضیه در مکتب شمرون به عنوان تهاجم گلاب دره ای تعریف شده است ( به افتخار نام فامیلی استاد ) در ضمن بدانید که هسته اولیه این مکتب شامل سه نفر فوق دکترای فلسفه . چهار نفر دکترا در علوم پایه و چیزی حدود شش نفر دیگر است که توسط استاد انتخاب شده اند .
تولد این مکتب به صورت رسمی در آینده نزدیک در خیلی از منابع اعلام خواهد شد . من هم افتخار این را دارم که این موضوع را در همین وبلاگ در آن زمان اعلام کنم . صرفا چون نقش بسیار کوچکی در حد تایپ و ..در ایجاد مکتب شمرون دارم ..
پی نوشت : اسم استاد را در اینترنت سرچ کنید و متوجه می شوید که قضیه شوخی نیست ( محمود گلاب دره ای ) در ضمن محض اطلاع حضرت استاد در سال شصت و نه پدرش را کشته است . هرچند این حرکت ایشان به معنی سمبلیک و در واقع نفی سنت های پوسیده گذشته است . اما واقعا او را کشت !
پی نوشت : مکتب شمرون شوخی است . اما از جدی هم بدتر است !!
پی نوشت : از این که بعضی از شما نگران سلامتی روانی من شده اید هم خیلی ممنون ! یک سری حدسیات در کامنت ها دیدم . پست آینده راجع به همین ها خواهد بود . یعنی چگونه از روی رفتار یا هرچیز دیگری می توانید به بیماری روانی مشکوک شوید . بیماری روانی به معنای چیست و...خلاصه روان شناسی بالینی..اما عملی و ساده و مطمئن ...
